نواع روابط والدین و فرزندان از نگاه دین




آموزه های اسلامی و متون دینی نیز ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضاء خانواده و از جمله رابطه والد فرزند توصیه می کند. زیرا در فرهنگ اسلام آنچه در اختیار انسان است، از جمله فرزندان، امانت الهی اند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است.
همانطور که امام سجاد(ع) در رساله حقوق خود می فرماید:
«فانّک مسئول عما ولّیته»
«تو مسئول آنچه که در اختیارت قرار داده اند، هستی».
بنابراین همانطور که فرزندان وظایف و مسئولیت های زیادی در برابر والدین خود دارند و چندین بار در قرآن به اطاعت از والدین و نیکی به آنها دستور داده شده است، پدران و مادران نیز در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمی شود که فرزندان خود را در یک آزادی مطلق و بی عنان رها کنند و آنچنان سهل گیر و اهل تساهل و تسامح شوند که فرزندان بتوانند به هر کاری که مایلند دست زنند و بدون هر گونه مراقبت و نظارتی به هر کجا که می خواهند سرکشی کنند و به هر اقدامی که دلشان بخواهد، مبادرت ورزند.
این نکته را می توان از این آیه شریفه قرآن به خوبی دریافت، آنجا که می فرماید:
«. . . قوا و اهلیکم ناراً»
یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگهدارید.
«نگهداری خود» به معنی ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و «نگهداری خانواده» به معنی تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده می باشد. این برنامه ای است که باید در تمام مراحل زندگی و از لحظه نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی ازدواج و مقدمات آن و سپس در زمان تولد فرزند و در دیگر مراحل تربیت با برنامه ریزی صحیح، با نهایت دقت تعقیب شود.

نکته قابل توجه اینکه تعبیر قرآن به کلمه «قوا» یعنی «نگهدارید»، اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند، این شما هستید که باید آنها را از سقوط و انحراف از خط مستقیم الهی حفظ کنید و موظف و مکلف به نظارت و مراقبت از فرزندان و اهل خانواده خود هستید و نباید به بهانه تأمین و توجه به نیازهای مختلف، آنها را رها کرد.
بنابراین اگر فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند، باید پدران و مادران در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنان را به حال خود رها نکنند.
ذکر یک نکته از روایات:
در اینجا ضرورت دارد به روایتی اشاره کنیم که دوران تربیت را به سه دوره تقسیم کرده است و می فرماید:
«الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین»
دوران هفت سال اولِ کودک، دوران سیادت و آقایی اوست، دوران، هفت سالِ دوم او، «دوران اطاعت» است و هفت سالِ سوم او دوران وزارت است.

دوران سیادت (هفت سال اول) :
اگر در این روایت هفت سال اول را «دوران سیادت» نامیده اند، بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هرکاری که خواست انجام دهد و در برابر او هیچ محدودیتی ایجاد نشود و والدین وظیفه ای نسبت به اعمال و رفتار او نداشته باشند. بلکه به این معنا می باشد که در این دوران، کودک وظیفه و تکلیف مسئولیت آوری ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مؤاخذه و سؤال قرار گیرد.


به همین خاطر اسلام آموزش های رسمی را در هفت سال دوم برای او طرح کرده است و در مرحله اطاعت از او می خواهد به بعضی دستورات توجه کند و در غیر اینصورت والدین باید از او بازخواست کنند.

دوران اطاعت (هفت سال دوم):
اگر دوران هفت سال دوم را دوران اطاعت نامیده است، بدین معنا نیست که والدین می توانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند و یا فرزند مجبور است آنچه والدین می گویند با اجبار و اکراه به اجرا درآورد و دستورات آنها را جامه عمل بپوشاند و در یک فضای سخت و خشن و دور از هر گونه عاطفه و صمیمیت، فرامین آنها را اطاعت کند.


بلکه چون در این دوران کودک وارد مرحله برهان پذیری می شود، استدلالهای منطقی والدین و مربیان خود را درک نموده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا کرده و با قوانین و مقررات و اصول اخلاقی و رفتاری آشنا شده است، در واقع فرزندان در این دوران (دوران اطاعت) به تدریج به پذیرش قانون و رعایت مقررات آگاه می شوند و استقلال طلبی آنها در دوران اول جای خود را به اجتماع طلبی در دوران دوم می دهد.
گذر از مرحله اول به مرحله دوم تحت تأثیر رفتار والدین و در فضای عاطفی مثبت خانواده ایجاد می شود، کودک می تواند قانون پذیری و اجتماعی شدن را یاد گیرد و با استدلالهای منطقی و قانع کننده ای که والدین برای او ارائه می کنند، زمینه بروز افراط و تفریط ها را در آینده از بین ببرد.

بررسی ها نشان می دهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، از آزادی های زیاد و بی حساب برخوردار بوده اند، در آینده دچار تندروی و افراط کاریهای زیاد شده اند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کرده اند.
و به همین جهت است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت و عبد بودن فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است و اگر محدودیت هایی برای او ایجاد می شود، اولاً موجب پاکی و تهذیب نفس او می باشد و از خطرات احتمالی آینده جلوگیری می کند، ثانیاً وقتی که به همراه استدلال و منطق صحیحی باشد، برای فرزند کاملاً قابل قبول و پذیرش است و احساس سلب آزادی نخواهد کرد.

دوران وزارت (هفت سال سوم):
دوران هفت سال سوم که «دوران وزارت» نامیده شده است، باید بر اساس تفاهم هر چه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و صمیمیت و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند، زیرا شرایط این دوره به گونه ای نیست که بتوان بر او سخت گیری کرد و یا به گونه ای رفتار نمود که فرزند احساس محدودیت و استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین و یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد.


بلکه باید بیشتر از گذشته با او هم سخن و هم شور و همراز شد و او را همچون یک وزیر و معاون و همکار به رسمیت شناخت و به او بها و ارزش مناسب داد و با این روش از او مراقبت کرده و بر اعمال و رفتارش نظارت نمود و در نهایت بطور معقول و صحیح او را کنترل کرد تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم او را کاملاً آزاد و رها نگذاشت.

http://psy-clinic.ut.ac.ir/Blog%20Posts/talar-eslami5.html