اهل دانشگاهم
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی*ست
جیب*هایم خالی*ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می*فهمم سهم آینده من بی*کاریست
من نمی*دانم که چرا می*گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آن*ها فهماند
که من ایجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
سروده:سهراب سپهری
علاقه مندی ها (Bookmarks)