MR_Jentelman
7th December 2010, 05:47 PM
زن در آثار عطار نیشابوری *
بخش اول :
http://img.tebyan.net/big/1389/01/252116781421672252491631119269212130226151125.jpg
این قدیس، این پیر افسانهای عطار نیشابوری ، روشنفكری متجدد و مقدس است كه با در هم پیچیدن تفكر اسطورهای (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D131)و آرزوهای نوین نمونه والای اندیشمندی است كه پا در سنتها و اعماق و سر به سوی جهان های تازه كشیده است. عطار عارفی پزشك است. تجربه های عارفانه را چشیده و آن را به نوعی با علم طب و دانش مدرن آمیخته است. از عرفان (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2010%2F3%2F7%2F 117854.html)، شیفتگی و شیدایی، زهد و تقوا، عشق (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D131)و محبت و علم دین را آموخته و از طبابت، تفكر و استدلال، عقل و خردگرایی و علم زمین را فراگرفته است.
عطار عارفی است كه در زمین میزید و عاشقی است كه با تجربههای ملموس دنیای مادی و چشیدن عشق زمینی قصد پل زدن و رسیدن به عالم بالا را دارد. چهره اش در اعماق تاریخ گم شده است. آن ناپیدای پیدایی است كه ذكرش همه جا هست و خود در میان نیست.
فرید الدین محمد عطار متولد كدكن نیشابور است و مدفون در همانجا. تاریخ تولد و وفاتش در هاله مبهمی از قصه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_criticism%2F2009%2F9%2F9%2F102027.html)ه� � و افسانه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Ffolkloric_literature%2F2009%2F7%2F 19%2F97231.html)ها پیچیده شده است. زندگی او را در طول قرن ششم رقم زدهاند و تاریخ وفاتش را با حمله مغولان به نیشابور یكی دانستهاند؛ و وفات نه، كه شهادتش را، كه به روایت تذكرهها (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fc elebrated_authors%2F2009%2F4%2F14%2F89240.html)ب� � دست مغولان كشته شده است. او وارث گنجینه های شعر سنایی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fp oem%2Fpoetry_iran%2Fclassic_poetry%2F2008%2F10%2F1 0%2F76218.html)و مولانا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2010%2F4%2F14%2F40194.html)س� �. قلمش را در هر دو عرصه نظم (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D158)و نثر (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D73508)دوانده است و شیفتگی اش را به زندگی زهاد و عباد با آثار عرفانیش نمایانده است. در عرصه نثر تذكرةالاولیاء (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC lassic_Prose%2F2008%2F10%2F25%2F77224.html) را نوشت و دفتر زندگی صد عارف را با قلم شیرینش نگاشت. وی مجموعه منظومههایش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهی نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2003%2F4%2F14%2F1672.html) و اسرار نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2007%2F4%2F15%2F40293.html)و مقامات طیور (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D21709)(منطق الطیر) و مثلث دوم، مصیبت نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2008%2F4%2F20%2F65184.html) ، مختارنامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC lassic_Prose%2F2008%2F12%2F24%2F81671.html) و دیوان.[1] دیوان عطار شامل مجموعه غزلیات، قصاید و ترجیعات اوست و مختارنامه حاوی رباعیات وی میباشد. بجز اسرارنامه سه مثنوی الهی نامه، مصیبت نامه و منطق الطیر دارای روایت داستانی واحدی است كه با مجموعه حكایات (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D135)و تمثیل (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F9%2F28%2F103335.html)ه ای فراوان آراسته شده است.
http://img.tebyan.net/big/1388/01/117123222081061612794170493914223023611863.jpg
طرح كلی الهی نامه یا خسرونامه عبارتست از مناظره (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F9%2F7%2F 101742.html)خلیفهای با شش پسر خود كه هر یك آرزو و خواهشی در دل دارد. پسر نخست طالب رسیدن به دختر شاه پریان است، دومی میخواهد جادوگری بیاموزد، سومین در جستجوی جام جم است. چهارمین آرزو دارد چشمه آب حیات را بیابد. پنجمین انگشتر حضرت سلیمان را میجوید و ششمین در اندیشه دست یافتن به علم كیمیاست.[2]
مشهورترین و عمیق ترین مثنوی عطار منطق الطیر اوست كه در آن ضمن ذكر اجتماع مرغان و سؤال و جوابی كه بین آنها و هدهد پیش میآید، عطار از مقامات تَبَتُّل[3]تا فنا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2005%2F4%2F12%2 F11091.html)و از سلوك (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FW orldLiterature%2F2009%2F5%2F19%2F91983.html)و سیر الی الله و از هفت وادی و به تعبیر مولوی هفت شهر عشق سخن گفته است.[4]
منطق الطیر عطار یكی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D319)است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی در جهان اسلامی به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی سیمرغ و ماجراهایی كه در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاك شدن گروهی و سرانجام، رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F4%2F14%2 F89253.html)». در این منظومه لطیف ترین بیان ممكن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوك عرضه شده است.[5]
مصیبت نامه هم از برجسته ترین آثار عطار است. شاید پس از منطق الطیر مهم ترین منظومه او باشد و به لحاظ پختگی فكر و تنوع اندیشهها در كمال اهمیت است و ظاهراً به لحاظ تاریخی آخرین منظومه عطار بشمار میآید.[6] این منظومه مفصل ترین منظومه عطار نیز هست. مصیبت نامه داستان سیری است روحانی كه در آن از روح به سالك فكرت تعبیر شده است. این سالك به راهنمایی پیر به سیر آفاق و انفس میپردازد و سلوك خود را از عالم غیب آغاز میكند. نخست نزد جبرئیل میرود. سپس نزد ملائكه مقرب و حَمَلة عرش و آسمانها (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F12%2F30%2F111611.html)� � عناصر اربعه و كوه و جماد و نبات و وحوش و طیور و جن و انس میرود و ماجرای خود را بیان میكند، اما هر بار نومید به نزد پیر باز میگردد. پس از آن سالك فكرت سلوك خود را در مرتبه انبیاء ادامه میدهد و مشكل خویش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی، داود، عیسی و حضرت محمد(ص) میبرد. حضرت محمد(ص) اسرار فقر را به او میآموزد و او را به طی مراحل سیر انفس یعنی پنج وادی حس، خیال، عقل، دل و جان دلالت میكند. بدین ترتیب طی مراحل آفاقی و انفسی سالك فكرت به پایان میرسد.[7]
http://img.tebyan.net/big/1388/01/1771391642521169710842381409770193149101146.jpg
اسرارنامه كوتاهترین منظومه عطار است. مشتمل بر 98 حكایت كه در 22 مقاله بیان شده است. در این منظومه عطار بر خلاف سایر مثنوی هایش حكایت های كوتاه فرعی را در ضمن یك حكایت جامع نیاورده بلكه آنها را به صورت مقاله ها و خطابه های جداگانه تنظیم كرده است كه هر یك شامل حكایتها و تمثیلهایی است و از این نظر بی شباهت به حدیقة الحقیقه سنایی و مخزن الاسرار نظامی نیست.[8]
در اینجا مجالی فراهم آمده است تا به زن و جایگاه او (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F12%2F7%2F109522.html) در زمانه عطار بپردازیم و ببینیم دیدگاه این شیخ روشنفكر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعه آثارش به كدام دسته از زنان توجه بیشتری داشته و تعبیر او از زن و هویت انسانی و نقش او در جامعه چگونه بوده است.
«عطار به احتمال قوی همسر و فرزندانی داشته، اما اسناد مستقیم زندگی او در این باره اطلاع روشنی به دست نمیدهد.»[9] بدیهی است كه عطار با التفاتی كه به چهره های برتر زنان تاریخ ایران و اسلام و عرفان نشان میدهد هویت انسانی ـ اجتماعی زن را كاملاً پذیرفته است.
زنان آثار عطار، رسالت های چندگانهای را ایفا میكنند.زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگی، زن مظهر پارسایی و توكل، زن مظهر زهد و پرهیزكاری و زن مظهر خردمندی.
جدول زیر نام چهره های شاخص زنان و شماره تعداد حكایاتی را كه نام آنها در آن ذكر شده نشان میدهد.
http://img.tebyan.net/big/1388/07/105193648522611015310318914818321410521126.jpg
همانگونه كه ملاحظه میكنید حكایات مربوط به لیلی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F1%2F15%2 F83432.html)27 مورد، رابعه عدویه 9 مورد، زلیخا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FL iteraryGenres%2Flyric_literature%2F2009%2F2%2F8%2F 85249.html)6 مورد، فاطمه(س) 5 مورد، مریم و زبیده و حوا و ام هانی و زینالعرب (رابعه قزداری) هم هر یك، یك یا دو حكایت را به خود اختصاص دادهاند.
از تكرار فراوان نام لیلی و رابعه و زلیخا معلوم می شود كه دو دسته زنان عارف و عاشق مهمترین گروههای زنان مورد نظر عطار هستند. لیلی و زلیخا دو سمبل اسطورهای عشق و رابعه چهره زاهدانه تقوی و پرهیزكاری.
عشق و زن در آثار عطار
بیا ای مرد اگر با ما رفیقی/بیاموز از زنی عشقی حقیقی[10]
غیر از داستانهای لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا كه از داستانهای مشهور ادب فارسی است، داستان زینالعرب و بكتاش (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2008%2F10%2F19% 2F76888.html) كه در الهی نامه آمده است از جمله داستانهای خواندنی و جالب عطار است. این داستان كه نمونه عشق عذری و پاك عشاق است، مظهر و مثال عشق آرمانی، الهی و پاك است. عشق، بی شائبه شهوت و آلودگی جسمانی و نفسانی. داستان زینالعرب كه در الهی نامه آمده است همان داستان رابعه بنت كعب قزداری است كه از شاعران مشهور قرن چهارم هجری است. عوفی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FP oem%2FPoetry_Iran%2FClassic_Poetry%2F2005%2F10%2F1 5%2F13616.html)گفته است كه او بر نظم تازی و فارسی هر دو دست داشته است. [11] جامی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F10%2F11%2F104571.html)� �م در نفحات الانس از قول ابوسعید ابی الخیر گفته است كه: «دختر كعب عاشق بود بر آن غلام. اما پیران همه اتفاق كردند كه این سخن كه او میگوید نه آن سخن باشد كه بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر كار افتاده بود.» [12]
این داستان نمونه عشق خاكساری و حبّ عذری در ادب فارسی است. [13] داستانهای لیلی و مجنون و رابعه و بكتاش در آثار عطار در پی بیان نوعی عشق دیگرند. عشقی فراتر از عشق مادی و مجازی، عشق حقیقی. عشقی كه فراتر از معشوق، خود عشق هدف عاشق باشد. عشق انسانی، منهاج عشق ربانی است و داستان تحقق حدیث نبوی است: «من عشق وعفّ ثمّ كتم فمات مات شهیداً»[14]در این داستان زینالعرب یا همان رابعه دختر كعب بكتاش را وسیلة عشق ورزیدن میداند. او عشق را مییابد و جز عشق، چیزی دیگر طلب نمیكند. چنانكه بوسعید گفت سخنی كه او گفته است نه چنان است كه كسی را در مخلوق افتاده باشد و عطار با آوردن این داستان و تكرار پیاپی داستان لیلی و مجنون بر ارزش اینگونه عشق و اینگونه زنان پاكدامن تأكید میورزد. در الهی نامة عطار بیش از ده بار و در طی چند حكایت نام لیلی و مجنون تكرار میشود و بر روحانی و الهی بودن عشق ایشان تأكید میشود. طی حكایتی در پایان الهی نامه مجنون در پاسخ سائلی كه از عشق لیلی پرسش میكند، میگوید:
http://img.tebyan.net/big/1388/05/165661841391692237513415410230667115185103.jpg
جوابش داد كان بگـذشت اكنون كه مجنون لیلی و لیلی ست مجنون دویی برخاست اكنـــون از میــــانه همه لیلــی ست مجنون بر كــرانه چو شیر و می به هم پیوسته گردنــد زنقصان دو بودن رسته گردند اگر هستـی به جان او را خریدار چو تو گم گشتـی او آمد پدیدارچنان گم شو كه دیگر تا توانینیابی خویش را در زندگانی[15]
در مصیبت نامه عطار هم حكایتی مندرج است كه طی آن سائل از مجنون میخواهد كه لیلی را طلب كند و او در پاسخ میگوید كه من دیگر به یاد لیلی خوشم و هر چه فراتر از این بی ارزش است، چرا كه من عاشق شهوت پرستی نیستم كه از یاد دوست دست بردارم:
آن یكی در خواند مجنـــون را ز راهگفت اگر خواهی تو لیلی را بخواهگفت هــــرگز مینباید زن مــــرا بس بود این زاری و شیـــون مراگفت او را چــون نمیخواهی برت این همه سودا برون كــن از سرتیــاد خوشتــــر گفت از لیلــی مراســـركشـــی او را و وا ویلــی مـرا مغــز عشـــق عاشقـــان یادی بـود هر چه بگذشتی از این یادی بــودمن نیم زان عاشقـی شهــوت پرست تا كنـــم خالـی ز یاد دوست دست[16]
در منطق الطیر هم داستان لیلی و مجنون برای عطار مثالی از عشق حقیقی است كه در آن خودی عاشق برمیخیزد و همه عشق و معشوق جایگزین آن:
عشـــق باید كــز خرد بستــاندت پس صفــات تو بــدل گرداندتكمترین چیزی ست در محو صفاتبخشش جان است و ترك ترهات[17]
حكایت عطار در الهی نامه كه از اتحاد لیلی و مجنون خبر میدهد از جمله تمثیلاتی است كه سابقه پیشین دارد. در این حكایت عطار مینویسد كه مجنون در رباطی نشسته بود و از خیال با لیلی بودن و دیدن تصویر خود و او سرخوش بود و میگفت اگر عمری عشق ورزیدم، در نهایت هر دو را با هم دیدم.[18]
عین القضاة میگوید: مگر نشنیدهای كه مجنون را گفتند كه لیلی آمد. گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فرو برد یعنی لیلی با من است و من با لیلی.[19]
در اینگونه داستانها عشق ورزی برای رسیدن به كمال است و عشق مجازی پل و نردبان عشق الهی است.
ادامه دارد ...
پی نوشت ها :
* به مناسبت بزرگداشت عطار نیشابوری به بررسی زن در آثار او خواهیم پرداخت .
[1] - برای اطلاع بیشتر در بارة زندگی نامه و آثار عطار ر.ك. مقدمه زبور پارسی (نگاهی به زندگی و غزل های عطار) شفیعی كدكنی، مقدمه مختارنامه از همین نویسنده، شرح احوال و آثار عطار از بدیع الزمان فروزانفر صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین كوب و شرح احوال شیخ عطار در مقالات محمد قزوینی در باره افكار و اندیشه های عطار نیز ر.ك. دریای جان، هلموت ریتر، جستجو در احوال و آثار زیدالدین عطار نیشابوری سعید نفیسی و همچنین جهان بینی عطار از پوران شجیعی، در جستجوی سیمرغ، تقی پورنامداریان.
[2] - صنعتی نیا، فاطمه، مآخذ قصص وتمثیلات مثنوی های عطار، ص25.
[3] - انقطاع ازدنیا.
[4] - صنعتی نیا، فاطمه، مآخذ قصص وتمثیلات مثنوی های عطار، ص129.
[5] - شفیعی كدكنی، زبور پارسی، ص39.
[6] - دكتر شفیعی كدكنی ترتیب تاریخی نظم و تدوین آثار عطار را اینگونه پیشنهاد می كند: الهی نامه، اسرارنامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، دیوان و مختارنامه، ص32؛ اما دكتر زرین كوب ترتیب زیر را صحیح می داند: دیوان، اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، منطق الطیر، صدای بال سیمرغ، صص89،85،81،69،59.
[7] - صنعتی نیا، فاطمه، ص 173.
[8] - همان، ص105.
[9] - عطار، فریدالدین، مختارنامه، ص25.
[10] - عطار، فریدالدین، الهی نامه،ص51
[11] - صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، ج1،449.
[12] - جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، تصحیح عابدی، 627.
[13] - برای اطلاع بیشتر ر.ك. ستاری، جلال، پیوند عشق میان شرق و غرب، صص115-104؛ مقصود از حب عذری عشقی است كه به قبیله بنی عذره نسبت داده می شد كه در آن قبیله عشاق به وصال هم نمی رسیدند و تعفف پیشه می كردند.
[14] - هر كه عشق ورزید و عفاف پیشه كرد و عشق خود را كتمان نمود و مرد، شهید از دنیا رفته است.
[15] - عطار، فریدالدین، الهی نامه،ص361.
[16] - عطار، فریدالدین، مصیبت نامه، ص69.
[17] - عطار، فریدالدین، منطق الطیر، ص189.
[18] - عطار، فریدالدین، الهی نامه، ص329، این حكایت در خلاصه شرح تعرف ص152 و تمهیدات عین القضاة، ص35 آمده است.
[19] - صنعتی نیا، فاطمه، مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی های عطار، ص93.
بخش اول :
http://img.tebyan.net/big/1389/01/252116781421672252491631119269212130226151125.jpg
این قدیس، این پیر افسانهای عطار نیشابوری ، روشنفكری متجدد و مقدس است كه با در هم پیچیدن تفكر اسطورهای (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D131)و آرزوهای نوین نمونه والای اندیشمندی است كه پا در سنتها و اعماق و سر به سوی جهان های تازه كشیده است. عطار عارفی پزشك است. تجربه های عارفانه را چشیده و آن را به نوعی با علم طب و دانش مدرن آمیخته است. از عرفان (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2010%2F3%2F7%2F 117854.html)، شیفتگی و شیدایی، زهد و تقوا، عشق (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D131)و محبت و علم دین را آموخته و از طبابت، تفكر و استدلال، عقل و خردگرایی و علم زمین را فراگرفته است.
عطار عارفی است كه در زمین میزید و عاشقی است كه با تجربههای ملموس دنیای مادی و چشیدن عشق زمینی قصد پل زدن و رسیدن به عالم بالا را دارد. چهره اش در اعماق تاریخ گم شده است. آن ناپیدای پیدایی است كه ذكرش همه جا هست و خود در میان نیست.
فرید الدین محمد عطار متولد كدكن نیشابور است و مدفون در همانجا. تاریخ تولد و وفاتش در هاله مبهمی از قصه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_criticism%2F2009%2F9%2F9%2F102027.html)ه� � و افسانه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Ffolkloric_literature%2F2009%2F7%2F 19%2F97231.html)ها پیچیده شده است. زندگی او را در طول قرن ششم رقم زدهاند و تاریخ وفاتش را با حمله مغولان به نیشابور یكی دانستهاند؛ و وفات نه، كه شهادتش را، كه به روایت تذكرهها (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fc elebrated_authors%2F2009%2F4%2F14%2F89240.html)ب� � دست مغولان كشته شده است. او وارث گنجینه های شعر سنایی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fp oem%2Fpoetry_iran%2Fclassic_poetry%2F2008%2F10%2F1 0%2F76218.html)و مولانا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2010%2F4%2F14%2F40194.html)س� �. قلمش را در هر دو عرصه نظم (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D158)و نثر (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D73508)دوانده است و شیفتگی اش را به زندگی زهاد و عباد با آثار عرفانیش نمایانده است. در عرصه نثر تذكرةالاولیاء (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC lassic_Prose%2F2008%2F10%2F25%2F77224.html) را نوشت و دفتر زندگی صد عارف را با قلم شیرینش نگاشت. وی مجموعه منظومههایش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهی نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2003%2F4%2F14%2F1672.html) و اسرار نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2007%2F4%2F15%2F40293.html)و مقامات طیور (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D21709)(منطق الطیر) و مثلث دوم، مصیبت نامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC elebrated_Authors%2F2008%2F4%2F20%2F65184.html) ، مختارنامه (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FC lassic_Prose%2F2008%2F12%2F24%2F81671.html) و دیوان.[1] دیوان عطار شامل مجموعه غزلیات، قصاید و ترجیعات اوست و مختارنامه حاوی رباعیات وی میباشد. بجز اسرارنامه سه مثنوی الهی نامه، مصیبت نامه و منطق الطیر دارای روایت داستانی واحدی است كه با مجموعه حكایات (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D135)و تمثیل (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F9%2F28%2F103335.html)ه ای فراوان آراسته شده است.
http://img.tebyan.net/big/1388/01/117123222081061612794170493914223023611863.jpg
طرح كلی الهی نامه یا خسرونامه عبارتست از مناظره (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F9%2F7%2F 101742.html)خلیفهای با شش پسر خود كه هر یك آرزو و خواهشی در دل دارد. پسر نخست طالب رسیدن به دختر شاه پریان است، دومی میخواهد جادوگری بیاموزد، سومین در جستجوی جام جم است. چهارمین آرزو دارد چشمه آب حیات را بیابد. پنجمین انگشتر حضرت سلیمان را میجوید و ششمین در اندیشه دست یافتن به علم كیمیاست.[2]
مشهورترین و عمیق ترین مثنوی عطار منطق الطیر اوست كه در آن ضمن ذكر اجتماع مرغان و سؤال و جوابی كه بین آنها و هدهد پیش میآید، عطار از مقامات تَبَتُّل[3]تا فنا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2005%2F4%2F12%2 F11091.html)و از سلوك (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FW orldLiterature%2F2009%2F5%2F19%2F91983.html)و سیر الی الله و از هفت وادی و به تعبیر مولوی هفت شهر عشق سخن گفته است.[4]
منطق الطیر عطار یكی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fi ndex.aspx%3Fpid%3D319)است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی در جهان اسلامی به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی سیمرغ و ماجراهایی كه در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاك شدن گروهی و سرانجام، رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F4%2F14%2 F89253.html)». در این منظومه لطیف ترین بیان ممكن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوك عرضه شده است.[5]
مصیبت نامه هم از برجسته ترین آثار عطار است. شاید پس از منطق الطیر مهم ترین منظومه او باشد و به لحاظ پختگی فكر و تنوع اندیشهها در كمال اهمیت است و ظاهراً به لحاظ تاریخی آخرین منظومه عطار بشمار میآید.[6] این منظومه مفصل ترین منظومه عطار نیز هست. مصیبت نامه داستان سیری است روحانی كه در آن از روح به سالك فكرت تعبیر شده است. این سالك به راهنمایی پیر به سیر آفاق و انفس میپردازد و سلوك خود را از عالم غیب آغاز میكند. نخست نزد جبرئیل میرود. سپس نزد ملائكه مقرب و حَمَلة عرش و آسمانها (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F12%2F30%2F111611.html)� � عناصر اربعه و كوه و جماد و نبات و وحوش و طیور و جن و انس میرود و ماجرای خود را بیان میكند، اما هر بار نومید به نزد پیر باز میگردد. پس از آن سالك فكرت سلوك خود را در مرتبه انبیاء ادامه میدهد و مشكل خویش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی، داود، عیسی و حضرت محمد(ص) میبرد. حضرت محمد(ص) اسرار فقر را به او میآموزد و او را به طی مراحل سیر انفس یعنی پنج وادی حس، خیال، عقل، دل و جان دلالت میكند. بدین ترتیب طی مراحل آفاقی و انفسی سالك فكرت به پایان میرسد.[7]
http://img.tebyan.net/big/1388/01/1771391642521169710842381409770193149101146.jpg
اسرارنامه كوتاهترین منظومه عطار است. مشتمل بر 98 حكایت كه در 22 مقاله بیان شده است. در این منظومه عطار بر خلاف سایر مثنوی هایش حكایت های كوتاه فرعی را در ضمن یك حكایت جامع نیاورده بلكه آنها را به صورت مقاله ها و خطابه های جداگانه تنظیم كرده است كه هر یك شامل حكایتها و تمثیلهایی است و از این نظر بی شباهت به حدیقة الحقیقه سنایی و مخزن الاسرار نظامی نیست.[8]
در اینجا مجالی فراهم آمده است تا به زن و جایگاه او (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F12%2F7%2F109522.html) در زمانه عطار بپردازیم و ببینیم دیدگاه این شیخ روشنفكر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعه آثارش به كدام دسته از زنان توجه بیشتری داشته و تعبیر او از زن و هویت انسانی و نقش او در جامعه چگونه بوده است.
«عطار به احتمال قوی همسر و فرزندانی داشته، اما اسناد مستقیم زندگی او در این باره اطلاع روشنی به دست نمیدهد.»[9] بدیهی است كه عطار با التفاتی كه به چهره های برتر زنان تاریخ ایران و اسلام و عرفان نشان میدهد هویت انسانی ـ اجتماعی زن را كاملاً پذیرفته است.
زنان آثار عطار، رسالت های چندگانهای را ایفا میكنند.زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگی، زن مظهر پارسایی و توكل، زن مظهر زهد و پرهیزكاری و زن مظهر خردمندی.
جدول زیر نام چهره های شاخص زنان و شماره تعداد حكایاتی را كه نام آنها در آن ذكر شده نشان میدهد.
http://img.tebyan.net/big/1388/07/105193648522611015310318914818321410521126.jpg
همانگونه كه ملاحظه میكنید حكایات مربوط به لیلی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2009%2F1%2F15%2 F83432.html)27 مورد، رابعه عدویه 9 مورد، زلیخا (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FL iteraryGenres%2Flyric_literature%2F2009%2F2%2F8%2F 85249.html)6 مورد، فاطمه(س) 5 مورد، مریم و زبیده و حوا و ام هانی و زینالعرب (رابعه قزداری) هم هر یك، یك یا دو حكایت را به خود اختصاص دادهاند.
از تكرار فراوان نام لیلی و رابعه و زلیخا معلوم می شود كه دو دسته زنان عارف و عاشق مهمترین گروههای زنان مورد نظر عطار هستند. لیلی و زلیخا دو سمبل اسطورهای عشق و رابعه چهره زاهدانه تقوی و پرهیزكاری.
عشق و زن در آثار عطار
بیا ای مرد اگر با ما رفیقی/بیاموز از زنی عشقی حقیقی[10]
غیر از داستانهای لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا كه از داستانهای مشهور ادب فارسی است، داستان زینالعرب و بكتاش (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterarygenres%2Flyric_literature%2F2008%2F10%2F19% 2F76888.html) كه در الهی نامه آمده است از جمله داستانهای خواندنی و جالب عطار است. این داستان كه نمونه عشق عذری و پاك عشاق است، مظهر و مثال عشق آرمانی، الهی و پاك است. عشق، بی شائبه شهوت و آلودگی جسمانی و نفسانی. داستان زینالعرب كه در الهی نامه آمده است همان داستان رابعه بنت كعب قزداری است كه از شاعران مشهور قرن چهارم هجری است. عوفی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2FP oem%2FPoetry_Iran%2FClassic_Poetry%2F2005%2F10%2F1 5%2F13616.html)گفته است كه او بر نظم تازی و فارسی هر دو دست داشته است. [11] جامی (http://njavan.com/forum/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.tebyan.net%2Fl iterary_Criticism%2F2009%2F10%2F11%2F104571.html)� �م در نفحات الانس از قول ابوسعید ابی الخیر گفته است كه: «دختر كعب عاشق بود بر آن غلام. اما پیران همه اتفاق كردند كه این سخن كه او میگوید نه آن سخن باشد كه بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر كار افتاده بود.» [12]
این داستان نمونه عشق خاكساری و حبّ عذری در ادب فارسی است. [13] داستانهای لیلی و مجنون و رابعه و بكتاش در آثار عطار در پی بیان نوعی عشق دیگرند. عشقی فراتر از عشق مادی و مجازی، عشق حقیقی. عشقی كه فراتر از معشوق، خود عشق هدف عاشق باشد. عشق انسانی، منهاج عشق ربانی است و داستان تحقق حدیث نبوی است: «من عشق وعفّ ثمّ كتم فمات مات شهیداً»[14]در این داستان زینالعرب یا همان رابعه دختر كعب بكتاش را وسیلة عشق ورزیدن میداند. او عشق را مییابد و جز عشق، چیزی دیگر طلب نمیكند. چنانكه بوسعید گفت سخنی كه او گفته است نه چنان است كه كسی را در مخلوق افتاده باشد و عطار با آوردن این داستان و تكرار پیاپی داستان لیلی و مجنون بر ارزش اینگونه عشق و اینگونه زنان پاكدامن تأكید میورزد. در الهی نامة عطار بیش از ده بار و در طی چند حكایت نام لیلی و مجنون تكرار میشود و بر روحانی و الهی بودن عشق ایشان تأكید میشود. طی حكایتی در پایان الهی نامه مجنون در پاسخ سائلی كه از عشق لیلی پرسش میكند، میگوید:
http://img.tebyan.net/big/1388/05/165661841391692237513415410230667115185103.jpg
جوابش داد كان بگـذشت اكنون كه مجنون لیلی و لیلی ست مجنون دویی برخاست اكنـــون از میــــانه همه لیلــی ست مجنون بر كــرانه چو شیر و می به هم پیوسته گردنــد زنقصان دو بودن رسته گردند اگر هستـی به جان او را خریدار چو تو گم گشتـی او آمد پدیدارچنان گم شو كه دیگر تا توانینیابی خویش را در زندگانی[15]
در مصیبت نامه عطار هم حكایتی مندرج است كه طی آن سائل از مجنون میخواهد كه لیلی را طلب كند و او در پاسخ میگوید كه من دیگر به یاد لیلی خوشم و هر چه فراتر از این بی ارزش است، چرا كه من عاشق شهوت پرستی نیستم كه از یاد دوست دست بردارم:
آن یكی در خواند مجنـــون را ز راهگفت اگر خواهی تو لیلی را بخواهگفت هــــرگز مینباید زن مــــرا بس بود این زاری و شیـــون مراگفت او را چــون نمیخواهی برت این همه سودا برون كــن از سرتیــاد خوشتــــر گفت از لیلــی مراســـركشـــی او را و وا ویلــی مـرا مغــز عشـــق عاشقـــان یادی بـود هر چه بگذشتی از این یادی بــودمن نیم زان عاشقـی شهــوت پرست تا كنـــم خالـی ز یاد دوست دست[16]
در منطق الطیر هم داستان لیلی و مجنون برای عطار مثالی از عشق حقیقی است كه در آن خودی عاشق برمیخیزد و همه عشق و معشوق جایگزین آن:
عشـــق باید كــز خرد بستــاندت پس صفــات تو بــدل گرداندتكمترین چیزی ست در محو صفاتبخشش جان است و ترك ترهات[17]
حكایت عطار در الهی نامه كه از اتحاد لیلی و مجنون خبر میدهد از جمله تمثیلاتی است كه سابقه پیشین دارد. در این حكایت عطار مینویسد كه مجنون در رباطی نشسته بود و از خیال با لیلی بودن و دیدن تصویر خود و او سرخوش بود و میگفت اگر عمری عشق ورزیدم، در نهایت هر دو را با هم دیدم.[18]
عین القضاة میگوید: مگر نشنیدهای كه مجنون را گفتند كه لیلی آمد. گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فرو برد یعنی لیلی با من است و من با لیلی.[19]
در اینگونه داستانها عشق ورزی برای رسیدن به كمال است و عشق مجازی پل و نردبان عشق الهی است.
ادامه دارد ...
پی نوشت ها :
* به مناسبت بزرگداشت عطار نیشابوری به بررسی زن در آثار او خواهیم پرداخت .
[1] - برای اطلاع بیشتر در بارة زندگی نامه و آثار عطار ر.ك. مقدمه زبور پارسی (نگاهی به زندگی و غزل های عطار) شفیعی كدكنی، مقدمه مختارنامه از همین نویسنده، شرح احوال و آثار عطار از بدیع الزمان فروزانفر صدای بال سیمرغ از عبدالحسین زرین كوب و شرح احوال شیخ عطار در مقالات محمد قزوینی در باره افكار و اندیشه های عطار نیز ر.ك. دریای جان، هلموت ریتر، جستجو در احوال و آثار زیدالدین عطار نیشابوری سعید نفیسی و همچنین جهان بینی عطار از پوران شجیعی، در جستجوی سیمرغ، تقی پورنامداریان.
[2] - صنعتی نیا، فاطمه، مآخذ قصص وتمثیلات مثنوی های عطار، ص25.
[3] - انقطاع ازدنیا.
[4] - صنعتی نیا، فاطمه، مآخذ قصص وتمثیلات مثنوی های عطار، ص129.
[5] - شفیعی كدكنی، زبور پارسی، ص39.
[6] - دكتر شفیعی كدكنی ترتیب تاریخی نظم و تدوین آثار عطار را اینگونه پیشنهاد می كند: الهی نامه، اسرارنامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، دیوان و مختارنامه، ص32؛ اما دكتر زرین كوب ترتیب زیر را صحیح می داند: دیوان، اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، منطق الطیر، صدای بال سیمرغ، صص89،85،81،69،59.
[7] - صنعتی نیا، فاطمه، ص 173.
[8] - همان، ص105.
[9] - عطار، فریدالدین، مختارنامه، ص25.
[10] - عطار، فریدالدین، الهی نامه،ص51
[11] - صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، ج1،449.
[12] - جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، تصحیح عابدی، 627.
[13] - برای اطلاع بیشتر ر.ك. ستاری، جلال، پیوند عشق میان شرق و غرب، صص115-104؛ مقصود از حب عذری عشقی است كه به قبیله بنی عذره نسبت داده می شد كه در آن قبیله عشاق به وصال هم نمی رسیدند و تعفف پیشه می كردند.
[14] - هر كه عشق ورزید و عفاف پیشه كرد و عشق خود را كتمان نمود و مرد، شهید از دنیا رفته است.
[15] - عطار، فریدالدین، الهی نامه،ص361.
[16] - عطار، فریدالدین، مصیبت نامه، ص69.
[17] - عطار، فریدالدین، منطق الطیر، ص189.
[18] - عطار، فریدالدین، الهی نامه، ص329، این حكایت در خلاصه شرح تعرف ص152 و تمهیدات عین القضاة، ص35 آمده است.
[19] - صنعتی نیا، فاطمه، مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی های عطار، ص93.