moji5
21st December 2009, 12:09 AM
هوش مصنوعي در بيراهه
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/09/25/100925411950.jpg
فرآيند توسعه هوش مصنوعي تا حد زيادي به بيراهه رفته و اين دقيقا همان چيزي است كه اكنون به عنوان بهانه شكلگيري يكي از بزرگترين و غنيترين گروههاي علمي و تحقيقاتي جهان درآمده است. به نظر ميرسد هر روز بايد منتظر انتشار خبري حيرتانگيز از دانشگاه MIT بود.
اين بار گروهي از پژوهشگران اين دانشگاه، تلاش جسورانهاي را آغاز كردهاند كه طي آن، در نظر دارند تعريف دوبارهاي از هوش مصنوعي ارائه كنند. آنها معتقدند در گذشته خطاهاي زيادي در اين زمينه وجود داشته است و اكنون بايد با بازگشت به عقب و جبران خطاهاي بنيادين، تحقيقات تازهاي در زمينه هوش مصنوعي انجام داد. طراحي و توليد پردازشگرهاي كمكي براي مغز انسان هدفي است كه پژوهشگران اين پروژه به آن فكر ميكنند.
بسياري از پژوهشگران متخصص در زمينه هوش مصنوعي بر اين باورند كه گرچه بيش از نيم قرن از آغاز اين تحقيقات ميگذرد، اما بايد اعتراف كرد كه در اين مدت طولاني، تحقيقات ياد شده در مسير پر از ابهام و نامشخصي به پيش ميرفته است.
اكنون گروهي از پيشگامان اين دانش جذاب با همكاري پژوهشگران قديمي اين عرصه، ايدههاي جديدي را در اين خصوص ارائه كردهاند. پروژه جديدي كه در اين خصوص آغاز شده، يك طرح 5ميليون دلاري است كه قرار است طبق جدول زماني 5 سالهاي عملي شود. در پروژه ماشين مغز (Mind Machine Project) حدود 20 پژوهشگر گرد هم آمدهاند تا ماشينآلاتي طراحي كنند كه به معناي واقعي هوش مصنوعي به شمار آيند.
در اين پروژه جديد، نگاه دوبارهاي به هوش مصنوعي و تمامي جنبههاي آن ميشود كه از آن جمله ميتوان به طبيعت هوش و حافظه و اين نكته اشاره كرد كه چگونه هوش را ميتوان در فرم فيزيكي نمودار ساخت. به باور دانشمندان، در 30 سال گذشته و به دليل خطاهاي محسوسي كه در فرآيند توسعه فناوري هوش مصنوعي ايجاد شده است، برخي ايدههاي اصلي به فراموشي سپرده شدهاند.
سال 1956 نخستين نظريهها در زمينه هوش مصنوعي مطرح شد؛ زماني كه هربرت سيمون پيشبيني كرد 20 سال بعد، ماشينهايي توليد خواهد شد كه توانايي خيرهكننده در انجام هر كاري دارند كه انسان ميتواند انجام دهد اما از پايان آن 20 سال، 20 سال ديگر نيز گذشته و از منظر بسياري صاحبنظران علوم نوين، آنچه پيشبيني شده بود، محقق نشده است.
گام اولي كه پژوهشگران اين پروژه برمي دارند، بازگشت به عقب و احياي تفكرات موجود در زمينه فناوري اطلاعات به عنوان مبناي توسعه هوش مصنوعي است. پژوهشگراني كه در زمينه هوش مصنوعي فعاليت دارند، 3 فاكتور مهم يعني هوش، حافظه و جرم (بدن) را فاكتورهاي بنيادين و مؤثر در زمينه توسعه ساختاري فناوري هوش مصنوعي ميدانند. در اين پروژه جديد، قرار است نگاه متفاوتي به اين سه فاكتور شود. طبيعت هوش، نخستين فاكتور از مجموع 3فاكتوري است كه تمركز محققان پروژه بر آن بوده است. «چگونه ميتوان تفكر و هوش را مدلسازي كرد؟» اين پرسش اساسي است كه در اين پروژه مطرح شده و براي آن پاسخي مناسب ارائه ميشود درحالي كه در نيم قرن گذشته پژوهشگران نتوانستهاند مدلهايي ارائه كنند كه با استفاده از آنها ميتوان يك مسأله را به روشهاي مختلف حل كرد و اين دقيقا همان چيزي است كه مغز انسان براحتي آن را انجام ميدهد. پژوهشگران اين پروژه پيچيدگيهاي عميق ساختار مغز انسان را يكي از مهمترين عوامل اين ناكامي در نيم قرن گذشته و بخصوص 30 سال اخير ميدانند. حوزه دوم در اين فرآيند حافظه است و بايد گفت، بخش اعظمي از تلاشها در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي، دستيابي به سازگاري مصنوعي ميان سيستمها و قوانين مختلف در يك جرم بسيار كوچك است. اينجاست كه بايد الگوبرداري دقيقي از طبيعت پيچيده حافظه انساني انجام شود. مغز انسان در برابر حقايق پذيرفته شده به دنبال دليل و منطق نيست، اما رايانهها بايد ياد بگيرند كه براي انجام هركاري چگونه دليل و منطق مشخصي پيدا كنند.
صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است
و اكنون جرم (بدن) به عنوان سومين فاكتور. حقيقت اين است كه از چند دهه پيش علم رايانه و فيزيك از يكديگر منشعب شدند. رايانهها به واسطه نوشته شدن خطوط كدبندي شده به صورت متوالي، برنامهريزي ميشوند اما چنين فرآيندي درخصوص مغز وجود ندارد. در مغز هر چيز در هر زماني به وقوع ميپيوندد. با توجه به اين حقيقت پذيرفته شده، گروهي از پژوهشگران گرايش جديدي را در زمينه برنامهريزي رايانهاي مطرح كردهاند كه ميتواند مبناي بازتعريف دقيق و اصولي هوش مصنوعي تلقي شود. در اين گرايش جديد كهRALA نام دارد، تلاش ميشود تمامي جنبههاي علوم رايانهاي بر مبنايي به كار گرفته شود كه شباهت زيادي به ساختارهاي فيزيكي داشته باشد. اين نگرش جديد ميتواند به خلق رايانههايي منجر شود كه همانند مغز انسان عمل ميكنند.
در اين پروژه جديد 5 نسل از دانشمندان و محققان 5 دهه عمر تحقيقات مربوط به فناوري هوش مصنوعي به كار گرفته شدهاند تا به اين ترتيب از تمامي تجربيات كسب شده در نيم قرن گذشته براي بازتعريف دقيق هوش مصنوعي استفاده شده باشد.
يكي از مهمترين عواملي كه نقش زيادي در به بيراهه رفتن تحقيقات مربوط به هوش مصنوعي داشته است، كاهش قابل توجه نظريههايي است كه در اين زمينه ارائه شده است. اين موضوع به كاهش شديد طرح نظريههاي مختلف درخصوص علوم مغزي نيز منجر شده است و اكنون بسياري اميدوارند با اجراي پروژههايي از اين دست، طرح نظريه در ارتباط با فناوري هوش مصنوعي و جنبههاي مختلف آن متحول شود.
به هر حال بايد پذيرفت كه دانش بشري طي 3 دهه گذشته در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي راه منطقي و هدفداري را طي نكرده است و هنوز هم با گذشت نيم قرن از طرح نخستين نظريهها همچنان پرسشهايي مطرح است كه در 30 سال گذشته مورد بحث بودهاند. بدون شك نامهاي كه دكتر مك كارتي سال 1978 درخصوص هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن نوشته بود، نشاندهنده عقبماندگي دانش بشري در اين عرصه بوده است.
وي در آن نامه آورده بود براي دستيابي به هوش مصنوعي كه همسطح با هوش و مغز انساني باشد به 7/1 اينشتين، 2 ماكسول، 5 فارادي و 3پروژه منهتن نياز است.
اين درحالي است كه بسياري از صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است. آنها علت چنين ديدگاهي را پيشرفتهاي خيرهكننده ميدانند كه در عرصههاي گوناگون علمي مرتبط با هوش مصنوعي روي داده است. هم اكنون دانشگاه MIT خود را به عنوان پيشگام اصلي در زمينه بازتعريف مشخصي از هوش مصنوعي معرفي كرده است، اما به جهت اهميت موضوع و نگاه پنهان و پيداي جهاني به اين فناوري، به نظر ميآيد كه در ماهها و سالهاي آينده شمار قابل توجهي از دانشگاهها و مراكز معتبر تحقيقاتي جهان همكاري گستردهاي را با اين دانشگاه آغاز كنند و آن زمان است كه ميتوان هوش مصنوعي را به عنوان يكي از بزرگترين بهانههاي علمي براي نزديكي نهادهاي علمي و تحقيقاتي جهان به شمار آورد.
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/09/25/100925411950.jpg
فرآيند توسعه هوش مصنوعي تا حد زيادي به بيراهه رفته و اين دقيقا همان چيزي است كه اكنون به عنوان بهانه شكلگيري يكي از بزرگترين و غنيترين گروههاي علمي و تحقيقاتي جهان درآمده است. به نظر ميرسد هر روز بايد منتظر انتشار خبري حيرتانگيز از دانشگاه MIT بود.
اين بار گروهي از پژوهشگران اين دانشگاه، تلاش جسورانهاي را آغاز كردهاند كه طي آن، در نظر دارند تعريف دوبارهاي از هوش مصنوعي ارائه كنند. آنها معتقدند در گذشته خطاهاي زيادي در اين زمينه وجود داشته است و اكنون بايد با بازگشت به عقب و جبران خطاهاي بنيادين، تحقيقات تازهاي در زمينه هوش مصنوعي انجام داد. طراحي و توليد پردازشگرهاي كمكي براي مغز انسان هدفي است كه پژوهشگران اين پروژه به آن فكر ميكنند.
بسياري از پژوهشگران متخصص در زمينه هوش مصنوعي بر اين باورند كه گرچه بيش از نيم قرن از آغاز اين تحقيقات ميگذرد، اما بايد اعتراف كرد كه در اين مدت طولاني، تحقيقات ياد شده در مسير پر از ابهام و نامشخصي به پيش ميرفته است.
اكنون گروهي از پيشگامان اين دانش جذاب با همكاري پژوهشگران قديمي اين عرصه، ايدههاي جديدي را در اين خصوص ارائه كردهاند. پروژه جديدي كه در اين خصوص آغاز شده، يك طرح 5ميليون دلاري است كه قرار است طبق جدول زماني 5 سالهاي عملي شود. در پروژه ماشين مغز (Mind Machine Project) حدود 20 پژوهشگر گرد هم آمدهاند تا ماشينآلاتي طراحي كنند كه به معناي واقعي هوش مصنوعي به شمار آيند.
در اين پروژه جديد، نگاه دوبارهاي به هوش مصنوعي و تمامي جنبههاي آن ميشود كه از آن جمله ميتوان به طبيعت هوش و حافظه و اين نكته اشاره كرد كه چگونه هوش را ميتوان در فرم فيزيكي نمودار ساخت. به باور دانشمندان، در 30 سال گذشته و به دليل خطاهاي محسوسي كه در فرآيند توسعه فناوري هوش مصنوعي ايجاد شده است، برخي ايدههاي اصلي به فراموشي سپرده شدهاند.
سال 1956 نخستين نظريهها در زمينه هوش مصنوعي مطرح شد؛ زماني كه هربرت سيمون پيشبيني كرد 20 سال بعد، ماشينهايي توليد خواهد شد كه توانايي خيرهكننده در انجام هر كاري دارند كه انسان ميتواند انجام دهد اما از پايان آن 20 سال، 20 سال ديگر نيز گذشته و از منظر بسياري صاحبنظران علوم نوين، آنچه پيشبيني شده بود، محقق نشده است.
گام اولي كه پژوهشگران اين پروژه برمي دارند، بازگشت به عقب و احياي تفكرات موجود در زمينه فناوري اطلاعات به عنوان مبناي توسعه هوش مصنوعي است. پژوهشگراني كه در زمينه هوش مصنوعي فعاليت دارند، 3 فاكتور مهم يعني هوش، حافظه و جرم (بدن) را فاكتورهاي بنيادين و مؤثر در زمينه توسعه ساختاري فناوري هوش مصنوعي ميدانند. در اين پروژه جديد، قرار است نگاه متفاوتي به اين سه فاكتور شود. طبيعت هوش، نخستين فاكتور از مجموع 3فاكتوري است كه تمركز محققان پروژه بر آن بوده است. «چگونه ميتوان تفكر و هوش را مدلسازي كرد؟» اين پرسش اساسي است كه در اين پروژه مطرح شده و براي آن پاسخي مناسب ارائه ميشود درحالي كه در نيم قرن گذشته پژوهشگران نتوانستهاند مدلهايي ارائه كنند كه با استفاده از آنها ميتوان يك مسأله را به روشهاي مختلف حل كرد و اين دقيقا همان چيزي است كه مغز انسان براحتي آن را انجام ميدهد. پژوهشگران اين پروژه پيچيدگيهاي عميق ساختار مغز انسان را يكي از مهمترين عوامل اين ناكامي در نيم قرن گذشته و بخصوص 30 سال اخير ميدانند. حوزه دوم در اين فرآيند حافظه است و بايد گفت، بخش اعظمي از تلاشها در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي، دستيابي به سازگاري مصنوعي ميان سيستمها و قوانين مختلف در يك جرم بسيار كوچك است. اينجاست كه بايد الگوبرداري دقيقي از طبيعت پيچيده حافظه انساني انجام شود. مغز انسان در برابر حقايق پذيرفته شده به دنبال دليل و منطق نيست، اما رايانهها بايد ياد بگيرند كه براي انجام هركاري چگونه دليل و منطق مشخصي پيدا كنند.
صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است
و اكنون جرم (بدن) به عنوان سومين فاكتور. حقيقت اين است كه از چند دهه پيش علم رايانه و فيزيك از يكديگر منشعب شدند. رايانهها به واسطه نوشته شدن خطوط كدبندي شده به صورت متوالي، برنامهريزي ميشوند اما چنين فرآيندي درخصوص مغز وجود ندارد. در مغز هر چيز در هر زماني به وقوع ميپيوندد. با توجه به اين حقيقت پذيرفته شده، گروهي از پژوهشگران گرايش جديدي را در زمينه برنامهريزي رايانهاي مطرح كردهاند كه ميتواند مبناي بازتعريف دقيق و اصولي هوش مصنوعي تلقي شود. در اين گرايش جديد كهRALA نام دارد، تلاش ميشود تمامي جنبههاي علوم رايانهاي بر مبنايي به كار گرفته شود كه شباهت زيادي به ساختارهاي فيزيكي داشته باشد. اين نگرش جديد ميتواند به خلق رايانههايي منجر شود كه همانند مغز انسان عمل ميكنند.
در اين پروژه جديد 5 نسل از دانشمندان و محققان 5 دهه عمر تحقيقات مربوط به فناوري هوش مصنوعي به كار گرفته شدهاند تا به اين ترتيب از تمامي تجربيات كسب شده در نيم قرن گذشته براي بازتعريف دقيق هوش مصنوعي استفاده شده باشد.
يكي از مهمترين عواملي كه نقش زيادي در به بيراهه رفتن تحقيقات مربوط به هوش مصنوعي داشته است، كاهش قابل توجه نظريههايي است كه در اين زمينه ارائه شده است. اين موضوع به كاهش شديد طرح نظريههاي مختلف درخصوص علوم مغزي نيز منجر شده است و اكنون بسياري اميدوارند با اجراي پروژههايي از اين دست، طرح نظريه در ارتباط با فناوري هوش مصنوعي و جنبههاي مختلف آن متحول شود.
به هر حال بايد پذيرفت كه دانش بشري طي 3 دهه گذشته در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي راه منطقي و هدفداري را طي نكرده است و هنوز هم با گذشت نيم قرن از طرح نخستين نظريهها همچنان پرسشهايي مطرح است كه در 30 سال گذشته مورد بحث بودهاند. بدون شك نامهاي كه دكتر مك كارتي سال 1978 درخصوص هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن نوشته بود، نشاندهنده عقبماندگي دانش بشري در اين عرصه بوده است.
وي در آن نامه آورده بود براي دستيابي به هوش مصنوعي كه همسطح با هوش و مغز انساني باشد به 7/1 اينشتين، 2 ماكسول، 5 فارادي و 3پروژه منهتن نياز است.
اين درحالي است كه بسياري از صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است. آنها علت چنين ديدگاهي را پيشرفتهاي خيرهكننده ميدانند كه در عرصههاي گوناگون علمي مرتبط با هوش مصنوعي روي داده است. هم اكنون دانشگاه MIT خود را به عنوان پيشگام اصلي در زمينه بازتعريف مشخصي از هوش مصنوعي معرفي كرده است، اما به جهت اهميت موضوع و نگاه پنهان و پيداي جهاني به اين فناوري، به نظر ميآيد كه در ماهها و سالهاي آينده شمار قابل توجهي از دانشگاهها و مراكز معتبر تحقيقاتي جهان همكاري گستردهاي را با اين دانشگاه آغاز كنند و آن زمان است كه ميتوان هوش مصنوعي را به عنوان يكي از بزرگترين بهانههاي علمي براي نزديكي نهادهاي علمي و تحقيقاتي جهان به شمار آورد.