PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ﻣﻦ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻢ ...



نسیم بهآر
4th December 2014, 10:22 PM
پسری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید!
آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت:
در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس می شست.
حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این
بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم؟
استاد به او گفت: از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مادرت را بشور،
فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی.
و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد و با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود می شست،
زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید.
طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.
پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت: ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم ...



http://s5.picofile.com/file/8152940900/1236078_636489406462343_7466150746086076591_n.jpg

علي پارسا
4th December 2014, 10:53 PM
متشکرم از پست زيباتون[golrooz] با اجازتون من هم عکس دست مادر را اينجا مي گذارم:

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد