zoh_reh
11th November 2013, 08:45 PM
معرفی یک هیجان پر دردسر
در بسیاری از فرهنگ ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد............
http://img1.tebyan.net/big/1392/08/167852194180217109651451652301711441482986.jpg
انسان از بدو تولد با هیجانات خود روبه رو می شود و در واقع از همان زمان توانایی بروز این هیجانات را دارد. اما هر چه بزرگ تر می شود درمی یابد كه ابراز برخی هیجانات او را به دردسر می اندازد. به عنوان مثال اگر بی دلیل گریه كند، ممكن است واكنش دلخواه خود را كه دریافت نوازش است، نبیند. اما اولین افرادی كه با كودك در ارتباط هستند یعنی پدر و مادر نقش بسیار مهمی در معرفی هیجانات و احساسات به كودك دارند. كودك نه فقط به لحاظ گفتاری و كرداری بلكه در زمینه هیجانی نیز به میزان بسیار زیادی از والدین تأثیر می پذیرد. واكنش والدین به هیجانات كودك، به طور ناخودآگاه در ضمیر او ثبت می شود و پس از مدتی كودك درباره یك هیجان و واكنش نسبت به آن تصمیم می گیرد و همان الگو را در زندگی آینده اش تكرار می كند.
البته هیجانات از بین نمی رود بلكه فقط تغییر شكل می دهد و به شكل هیجانات منفی دیگر مانند خشم بیرون می ریزد. به این ترتیب واضح است كه آموزش صحیح روبه رو شدن با هیجانات تا چه حد در مدیریت و كنترل آن نقش دارد.البته در بسیاری از فرهنگ ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد. به عنوان مثال طرز برون ریزی خشم در بسیاری از كشورها و فرهنگ ها متفاوت از دیگری است اما آن چه مشترك است، این است كه سركوب خشم یك نتیجه بیشتر در بر ندارد و آن هم مبتلا شدن به بیماری های جسمی یا تبدیل شدن آن به رفتارهای پرخاشگرانه و یا ابتلا به افسردگی شدید است. به عنوان مثال برای ابراز خشم به پرخاشگری، داد و فریاد، درگیری فیزیكی، بد و بیراه گفتن و... اقدام می كند. در این موقعیت درست است كه خشم سركوب نشده اما به بروز مشكلات رفتاری و اخلاقی انجامیده است. بنابراین آسیب های متعدد زیادی برای سلامت روان فرد دارد.
شیوه مناسب ابراز خشم در افراد مختلف، متفاوت است که در ادامه در مورد آن توضیحاتی می دهیم:
نكته اول اینكه، ما احساس میكنیم خشم چیز بدی است. اگر ما واقعبینانه در پی كنترل آن باشیم، این امر غیرممكن نخواهد بود. اگر احساس كنیم خشم چیز خوبی است (موضوعی توجیهپذیر)، امری عادی به نظر خواهد آمد.
نكته دوم آنكه، ما باید این احساس را داشته باشیم كه خشم بخشی ذاتی از خود ما نیست بلكه چیزی است در اطراف ما كه اجازه ورود آن را به درونمان میدهیم. اگر ما برای لحظهای به عقب برگردیم، میتوانیم مشاهده كنیم كه خشم بخشی از طبیعت و هویت ما نیست.
نكته سوم آنكه، این نكته مهم است كه به یاد آوریم زمانی كه خشمگین میشویم، به آنچه خواهان آن هستیم، دست نمییابیم. اگر از شخصی خشمگین شویم، حتی اگر این خشم توجیهپذیر باشد، شخص مقابل به احتمال قوی واكنش دفاعی از خود نشان میدهد. اما ممكن است با مهربانی پاسخ دهد و سپس وضعیت به حالت عادی برگردد. برای مثال، اگر در خرید از یك مغازه به طرز نادرستی درگیر خشم نشویم و نظرمان را به روش مودبانه و قابل قبولی بیان كنیم، در آن صورت مغازهدار وادار میشود پاسخ منطقی به ما بدهد. اگر ما بهطرز خیلی عصبی به مسایل واكنش نشان دهیم، در این صورت اغلب مردم مایل نخواهند بود با چنین شرایطی، درست برخورد كنند. آنان احتمالا به دنبال واكنشهای محبتآمیز هستند. مساله فوق شبیه مانعی میان خودمان و شخص دیگر است.
نكته چهارم اینكه، اگر ما احساس میكنیم كه خشمگین خواهیم شد، اولین چیزی كه باید انجام دهیم، این است كه سریع واكنش نشان ندهیم. كلمات قدرت فوقالعادهای دارند. اگر ما با خشم صحبت كنیم، بعدها به آسانی پشیمان خواهیم شد. در این هنگام بهتر است سعی كنیم آرام نفس بكشیم. به آرامی نفس كشیدن تاثیر قوی بر افكارمان دارد. ذهن ما را آرام میكند و بدین وسیله هیجانمان كاهش مییابد.
نكته آخر اینكه كه باید سعی كنیم، آرامش درونیمان را استمرار بخشیم. اگر ما تمركز و یا تمرینات تنفسی داشته باشیم، میتوانیم آرامش را بر بدن خویش حاكم سازیم. از طریق تمركز میتوانیم یاد بگیریم روی افكار و ذهنمان كنترل داشته باشیم و دریابیم كه ماهیت درونیمان به دنبال آرامش است. افكار خشمگین، مانند موجهای دریا هستند. آنها زودگذرند و بخشی از شخصیت و هویت واقعیمان نیستند. پس اگر ما به آرامش درونی دست یابیم، قادر خواهیم بود از هیجاناتی مانند خشم دور بمانیم.
تبیان
در بسیاری از فرهنگ ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد............
http://img1.tebyan.net/big/1392/08/167852194180217109651451652301711441482986.jpg
انسان از بدو تولد با هیجانات خود روبه رو می شود و در واقع از همان زمان توانایی بروز این هیجانات را دارد. اما هر چه بزرگ تر می شود درمی یابد كه ابراز برخی هیجانات او را به دردسر می اندازد. به عنوان مثال اگر بی دلیل گریه كند، ممكن است واكنش دلخواه خود را كه دریافت نوازش است، نبیند. اما اولین افرادی كه با كودك در ارتباط هستند یعنی پدر و مادر نقش بسیار مهمی در معرفی هیجانات و احساسات به كودك دارند. كودك نه فقط به لحاظ گفتاری و كرداری بلكه در زمینه هیجانی نیز به میزان بسیار زیادی از والدین تأثیر می پذیرد. واكنش والدین به هیجانات كودك، به طور ناخودآگاه در ضمیر او ثبت می شود و پس از مدتی كودك درباره یك هیجان و واكنش نسبت به آن تصمیم می گیرد و همان الگو را در زندگی آینده اش تكرار می كند.
البته هیجانات از بین نمی رود بلكه فقط تغییر شكل می دهد و به شكل هیجانات منفی دیگر مانند خشم بیرون می ریزد. به این ترتیب واضح است كه آموزش صحیح روبه رو شدن با هیجانات تا چه حد در مدیریت و كنترل آن نقش دارد.البته در بسیاری از فرهنگ ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد. به عنوان مثال طرز برون ریزی خشم در بسیاری از كشورها و فرهنگ ها متفاوت از دیگری است اما آن چه مشترك است، این است كه سركوب خشم یك نتیجه بیشتر در بر ندارد و آن هم مبتلا شدن به بیماری های جسمی یا تبدیل شدن آن به رفتارهای پرخاشگرانه و یا ابتلا به افسردگی شدید است. به عنوان مثال برای ابراز خشم به پرخاشگری، داد و فریاد، درگیری فیزیكی، بد و بیراه گفتن و... اقدام می كند. در این موقعیت درست است كه خشم سركوب نشده اما به بروز مشكلات رفتاری و اخلاقی انجامیده است. بنابراین آسیب های متعدد زیادی برای سلامت روان فرد دارد.
شیوه مناسب ابراز خشم در افراد مختلف، متفاوت است که در ادامه در مورد آن توضیحاتی می دهیم:
نكته اول اینكه، ما احساس میكنیم خشم چیز بدی است. اگر ما واقعبینانه در پی كنترل آن باشیم، این امر غیرممكن نخواهد بود. اگر احساس كنیم خشم چیز خوبی است (موضوعی توجیهپذیر)، امری عادی به نظر خواهد آمد.
نكته دوم آنكه، ما باید این احساس را داشته باشیم كه خشم بخشی ذاتی از خود ما نیست بلكه چیزی است در اطراف ما كه اجازه ورود آن را به درونمان میدهیم. اگر ما برای لحظهای به عقب برگردیم، میتوانیم مشاهده كنیم كه خشم بخشی از طبیعت و هویت ما نیست.
نكته سوم آنكه، این نكته مهم است كه به یاد آوریم زمانی كه خشمگین میشویم، به آنچه خواهان آن هستیم، دست نمییابیم. اگر از شخصی خشمگین شویم، حتی اگر این خشم توجیهپذیر باشد، شخص مقابل به احتمال قوی واكنش دفاعی از خود نشان میدهد. اما ممكن است با مهربانی پاسخ دهد و سپس وضعیت به حالت عادی برگردد. برای مثال، اگر در خرید از یك مغازه به طرز نادرستی درگیر خشم نشویم و نظرمان را به روش مودبانه و قابل قبولی بیان كنیم، در آن صورت مغازهدار وادار میشود پاسخ منطقی به ما بدهد. اگر ما بهطرز خیلی عصبی به مسایل واكنش نشان دهیم، در این صورت اغلب مردم مایل نخواهند بود با چنین شرایطی، درست برخورد كنند. آنان احتمالا به دنبال واكنشهای محبتآمیز هستند. مساله فوق شبیه مانعی میان خودمان و شخص دیگر است.
نكته چهارم اینكه، اگر ما احساس میكنیم كه خشمگین خواهیم شد، اولین چیزی كه باید انجام دهیم، این است كه سریع واكنش نشان ندهیم. كلمات قدرت فوقالعادهای دارند. اگر ما با خشم صحبت كنیم، بعدها به آسانی پشیمان خواهیم شد. در این هنگام بهتر است سعی كنیم آرام نفس بكشیم. به آرامی نفس كشیدن تاثیر قوی بر افكارمان دارد. ذهن ما را آرام میكند و بدین وسیله هیجانمان كاهش مییابد.
نكته آخر اینكه كه باید سعی كنیم، آرامش درونیمان را استمرار بخشیم. اگر ما تمركز و یا تمرینات تنفسی داشته باشیم، میتوانیم آرامش را بر بدن خویش حاكم سازیم. از طریق تمركز میتوانیم یاد بگیریم روی افكار و ذهنمان كنترل داشته باشیم و دریابیم كه ماهیت درونیمان به دنبال آرامش است. افكار خشمگین، مانند موجهای دریا هستند. آنها زودگذرند و بخشی از شخصیت و هویت واقعیمان نیستند. پس اگر ما به آرامش درونی دست یابیم، قادر خواهیم بود از هیجاناتی مانند خشم دور بمانیم.
تبیان