وحید 0319
4th December 2012, 04:22 PM
ساخت شهر را به دست شهرساز بسپارید
مشكل ما در این مساله، ضعف متخصصان نیست بلكه مشكل ضعف دستگاههای مدیریتی است. ما نمیتوانیم تقصیر را گردن معماران یا مدیران بیندازیم. هر دو مقصرند كه نیامدهاند مسائلشان را به صورت جدی مانند كشورهای پیشرفته حل كنند.
http://memarinews.com/Image/News/2012/12/10090_634902189713430000_l.jpgاین روزها ظهور ساختمانهای سر به فلك كشیده، برجهای شیشهای و مدرن در كنار بافت سنتی و قدیمی شهرهای ایرانی پارادوكس عجیبی در چهره كلانشهرها بویژه تهران به وجود آورده است. این چهره ناهمگون و هزاررنگ و پروصله و پینه ساختمانها آرامآرام به سمت نظم نوینی پیش میرود.
دیری نمیگذرد كه چهره شهر با جایگزینی ساختمانهای چند طبقه، جدید و مدرن به جای ساختمانهای قدیمی و با حوضها و باغچههای پرگل و گیاه كه تداعیكننده خاطرهای شیرین برای قدیمیهاست، رنگ جدیدی به خود گیرد.
شاید گسترش شهرنشینی با توجه به نیازهای جامعه امروز لازم باشد، اما گاهی با پیامدهای ناگوار توام است.
با دكتر محمدمنصور فلامكی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و چهره ماندگار رشته معماری سال 1389 به گفتوگو نشستیم تا بیشتر به چالشهای كنونی معماری كشور بپردازیم.
معماری را اصولا تلفیق دانش ساختمانسازی و نفوذ هنر به زندگی میدانند. از نظر شما یك معمار در چه حوزههایی باید صاحبنظر باشد؟
اصولا واژه معماری، ذهنیت شناخته شده روزمره ما در مورد نمای سخت ساختمان نیست، بلكه معماری بعدهای دیگری از جمله هنری، تاریخی و جامعهشناختی نیز دارد.
معماری، نقطه زنده فرهنگ هر قوم و ملیتی است. همانگونه كه شاعر با سرودن شعری، فضای ذهنی برای مخاطب ایجاد میكند و در قالب آن شعر، تراوشات ذهنی، ارزشهای انسانی، مدنی، فرهنگی و الهی را با تركیب اصواتی موزون و كلامی آهنگین فضای ذهنی برای مخاطب میسازد، معماری نیز مانند یك قطعه موسیقی میتواند با تركیب رنگ و ذوق اندیشه اثری معمارانه هنری، جامعهشناختی، روانشناختی و... خلق كند. ما با این تعریف به معنای جامع معماری میرسیم. این تعریف جامع مربوط به 60-50 دهه پیش كشورهای اروپایی و كشور ماست. در این دوران فضای معماری صرفا سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است كه روی ابعاد مادی و روابط اقتصادی و تولید ثروت متمركز شد. این موج به ترتیب كشورهای اروپایی و آمریكایی را دربرگرفت و پس از مدتی نیز از بین رفت و افكاری نوینتر جایگزین آن شدند. پس از آن نیز دیگر هیچ روشنفكر و معماری، معماری را پدیده اجتماعی ـ اقتصادی ندانست، چراكه معماران با گذشت زمان به این اندیشه رسیدند كه معماری ، فرآوردهای است كه تمام ابعاد زندگی روزمره انسان را در بر دارد كه حتی میتواند بعدهنری نیز داشته باشد. هنر، چیزی از آسمان آمده یا خارج از توان انسان نبود كه نتوانند از پسش برآید. همچنین معمار نمیتواند آگاه به علم مهندسی نباشد، زیرا معمار موظف به دانستن این علم بویژه محاسبات ساختمانی است. ما این علم را از فرنگیها به دانشكدههای معماری خود انتقال دادهایم، منتها نه به اندازه كشورهای پیشرو. ما از حدود 45 سال پیش كه دانشكده معماری دانشگاه تهران ایجاد شد، در این زمینه ورود پیدا كردیم و به سمت محاسبات ساختمانی و تطبیق آنان با مواد و مصالح ساختمانی رفتیم. این نوع محاسبه ساختمانی تا سالهای میانی این دانشكده ادامه داشت تا اینكه آرام آرام منسوخ شد و پس از آن اتفاق بدتر و زیانبارتری رخ داد و طی هفت، هشت سال اخیر، دورههای چهار و دوساله برای معماری تعریف كردیم كه استمرار تمرین ندارد، به همین دلیل میتوان گفت معماران امروزی ما تجربه لازم معماران گذشته را ندارند.
پس با این تعریف شما، باید وجه تمایزی بین طراحی مهندسی و علم معماری وجود داشته باشد. اینطور نیست؟
بله، همینطور است. ما باید به این نكته توجه كنیم كه بین طراحی ساختمان و معماری تفاوت اساسی وجود دارد. ساختمان ساخته میشود برای اینكه نیازهای روزمره ما را پاسخگو باشد، در حالی كه معماری تنها پاسخگوی نیاز روزمره ما نیست، ابعاد دیگر زندگی را نیز تحت الشعاع دارد، چراكه باید در ایجاد ساختمانها روابط فرهنگی، انسانی و معنوی بین آدمیان كه بار زیباشناختی، روانشناختی ـ اجتماعی، خانوادگی و عاطفی خانوادگی دارد نیز گنجانده شود. مثلا اگر صحبتی از مدرسه به میان میآید باید این را در نظر بگیریم كه مدرسه تنها فضایی نیست كه دانشآموز فقط كار مكانیكی تدریس و تعلیم و تربیت را انجام دهد، بلكه باید معمار جدای از انجام كارهای مقدماتی، ابعاد فرهنگی و جامعهشناختی آن را نیز در نظر بگیرد. همچنین معمار مدرن باید تلاش كند تا دانشهای دیگر متخصصان را به كار گیرد تا بتواند فضای معماری جامعهنگر، گسترده، دوستداشتنی و صمیمی طراحی كند. مقیاس اندازهگیری معماری برخلاف ساختمان، مادی نیست بلكه وابسته به جهان معنوی است. در این جهان آدمیان با یكدیگر همزیستی فرهنگی دارند. در این همزیستی از شكل ساختمان برای مشاركت كمك میگیرند.
این وجه تمایز در تمام دورانهای تاریخی هم دیده میشود؟
معماری در هر دورانی متناسب با نیازهای هر قشری از جامعه در نهایت زیبایی شكل میگیرد، اما با تغییر نیازها و سلیقههای هر جامعهای، جلوهای دیگر به خود میگیرد، به همین دلیل مدت طول عمر یك ساختمان یا بنا معلوم نخواهد بود. در این بین آثار زبدهای كه ارزش بیشتری دارند بهعنوان میراثی فرهنگی و یادمانهای تاریخی و ماندگار برای ما حفظ میشوند.
در گذشته یك نفر میتوانست یك ساختمان را طراحی و معماری كند و به همراه عواملش آن را اجرا كند، آیا معماران امروزی هم چنین تواناییهایی را دارند؟ اصلا معماران قدیم برای ساخت ساختمانها پیشزمینه علمی داشتند؟
ما نمیتوانیم به فرآوردههای معماری كه امروز میشناسیم، با همان شكل و منطق 90-80 سال پیش نگاه كنیم. معمارانی كه بازارچهها، دكانها، گرمابهها و خانههای ما را ساختند، بدون استثنا افرادی بودند كه آشنایی زیادی با شعر، ادبیات ایران و موسیقی داشتند. افرادی بودند كه در بستر جامعه رشد كرده بودند و هر كدام از آنها برای منطقه خودش معماری میكرد. هر كسی هم قصد ساخت خانه داشت، بهدنبال این نوع معماران میرفت. به همین دلیل هر بنا یا فرآوردهای كه ساخته میشد، بوی آن محل را میداد. مدرسهای بهعنوان معماری در آن زمان وجود نداشت. هنوز دانشگاه تهران و وزارتخانههای ناصرخسرو زیر میدان توپخانه ساخته نشده بودند. موقعی كه حكومت مجبور به ساخت وزارتخانه و راهآهن و بیمارستان و دانشگاه شد، ساخت و ساز فراتر از نیاز روزمره احساس شد، به همین دلیل با مراجعت تعدادی انگشتشمار معمارانی كه به اروپا رفته بودند، شهر جلوهای دیگر به خود گرفت و هتل، بیمارستان، دانشگاه و خانههای دو تا سه طبقه مجلل در شهرها ساخته شدند كه آمیختهای از معماری فرنگی و بومی بودند. این ساختار جدید با خود آداب و رسوم خاص، مواد و مصالح تازه به همراه آورد و متاسفانه ارزشهای معماری محلی مغفول ماند.
چرا باوجود سابقه درخشان در خلق آثار معماری و مهندسی، ما از هویت معماریمان فاصله زیادی گرفتهایم و از فناوریهای جدیدغافل شدیم و در چند دهه ساختمانهایی با طول عمر كم و هزینه زیاد ساختیم. شما علت اصلی آن را در چه میدانید؟
دانش ما در زمینه معماری كم نیست، ما در طول تاریخ شاهد بناهای تاریخی بیشماری هستیم كه سرشار از ذوق، هنر، اندیشه و زیبایی معماران بودهاند. درون این بناها آفرینش ارجمند و ارزشمند دیده شده است، اما متاسفانه استمرار نمییابند. استمرار نیافتن آنان مربوط به معماران نیست، بلكه متاثر از كسانی است كه بر معماران حكومت كردهاند. متاسفانه طی هزاران سال اخیر كشور ما شاهد گسستگیهای فراوانی است كه توانسته پیوستگیهای فكر و تجربه را از میان ببرد. بهعنوان مثال زمان خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، وزیر سلطان محمود غازان، یكی از عصرهای طلایی ایران در زمینه معماری محسوب میشود. این فرد نخستوزیر یكی از پادشاهان ایران است كه در 700 سال گذشته زمام امور مدیریت اجرایی اقتصادی ـ اجتماعی امور آن مملكت به دست او سپرده شده بود. لایروبی قناتها، ساخت مسجد و گرمابه عمومی در هر آبادی و رعایت اصول عمرانی از جمله اقدامات اوست. از جمله مهمترین اقدامات او ساخت ربع رشیدی است. این بنایی كه در سطح جهان بینظیر است برای ترویج علم و ارتقای تعلیم و تربیت، هنر، مصالح اجتماعی و مذهب در شهری به اسم ربعرشیدی ساخته شد. قصد او از ساخت این مركز تنها پاسخگویی به نیازهای كشورمان نبود، بلكه هدف او تامین نیازهای مرز غربی كشور تا دروازههای چین بود، اما یكمرتبه این تجربه ارزشمند علمی بناگاه از سوی برخی زمامداران آن دوران متوقف شد. جوانترین فرزند این دانشمند جلوی چشمانش به سلاخی كشیده شد، حتی تا مدتها نیز معلوم نبود بر سر او چه بلایی آمده است. پس از این جریان هم ربع رشیدی به تاراج رفت. تاریخ گواه بسیاری از این ماجراهاست. هر حاكمی هنگام به قدرت رسیدن تجربههای شهرسازی و معماری حاكم قبلی را تخریب كرده و آثاری دیگر بر جای گذاشته است. یكی دیگر از مشكلات ما در این حوزه باقی نماندن آثار مكتوب از سوی معماران برجسته و نامدار كشور برای تشریح چگونگی ساخت بناهاست، در گذشته معمولا معماران ازخود یادداشتی به جا نمیگذاشتند، اگر هم یادداشتی باقی میماند كسی آنان را جمعآوری نمیكرد. دانشگاهی هم نداشتیم كه این مطالب را در قالب یك كتاب ارائه دهیم، اغلب یادگیریها و انجام محاسبات به صورت تجربی از سوی معمار به شاگرد انتقال داده میشد.
خیلیها دانشهای بومی گذشته را فراموش كردهاند و بسیاری از مشكلات كنونی كلانشهرها و ازجمله تهران را مربوط به معماری و بافت قدیمی مراكز این شهرها میدانند. نگاه شما به این موضوع چیست؟
ما باید كمی دقیقتر به این قضیه بیندیشیم. ما نمیتوانیم بطور صریح در این مورد اظهار نظر كنیم. چهبسا ما ساختمانهایی داشتهایم كه هرچند ضد زلزله نبودند، اما زیر بار زلزلههای چند ریشتری مقاومت كرده و تخریب نشدهاند. حتی ساختمانهای خوب و ضدزلزله ژاپنی یا ایالاتمتحده آمریكا كه طبق ضوابطی در مقابل زمینلرزه مقاوم هستند هم اگر شدت زلزله از حد خود تجاوز كند، ویران و خراب خواهد شد. مخاطره اصلی این است كه ما تنها روی بافتهای قدیمی شهرمان برچسبگذاری و بزرگنمایی كردهایم كه این ساختمانها در مقابل زمینلرزه ناتوانند، در صورتی كه بسیاری از برجهای ساخته شده شهر تهران نیز در مقابل حادثه غیرمترقبهای مانند زلزله مخرب چند ریشتری غیرمقاوم هستند. طبق اسناد اداره فنی شهرداری، در حال حاضر ساختمانهایی كه طی 16-15 سال اخیر ساخته شدهاند، اولین ساختمانهایی هستند كه پایداری در مقابل زمینلرزه آنان محاسبه شده است. ساختمانهای گذشته كه برجها نیز شامل آنان میشود، برای پایداری در مقابل زمینلرزه محاسبه نشدهاند. اهمیت این موضوع باعث شده است شهرداری طی یك دهه اخیر در این حوزه قویتر شود و حركتهای جدی نیز پیرامون این مساله به انجام برساند و برای تحقق رساندن این مساله متخصصان زیادی را جذب كند.
بسیاری از كشورها برای ساخت یك كلانشهر زیرساختهایی را در یك افق طولانیمدت برای خود ترسیم میكنند و بهصورت اصولی نقشه معابر، پاركها و... را طراحی میكنند، در صورتی كه چنین زیرساختی برای كشور ما در نظر گرفته نشده است و بسیاری از بزرگراهها، خیابانها و منازل مسكونی ما بدون در نظر گرفتن اصولی خاص ساخته میشوند كه پیامدهای نامطلوب آن چند سال بعد نمایانگر میشود. شما بهعنوان كارشناس این حوزه كه سالها پیرامون این مسائل به تحقیق و تفحص پرداختهاید، علت اصلی این موضوع را در چه میدانید؟
یكی از مهمترین علتهای این وضع، نداشتن طرح آمایش سرزمین است، نه طرح آمایش كاربردی كه بیمعناست. در این طرح همان اندازه كه معادن، ترابری و صنعت مهم تلقی میشوند به همان نسبت هم باید برای كشت و كشاورزی در بلندمدت برنامهریزی شود. موقعی كه طرح آمایش سرزمین را هیچ كشوری نداشت، ما این طرح را داشتیم. این طرح اولین بار حدود 45 سال پیش در كشور ایتالیا مطرح شد و ما از تجربه این كشور و هلندیها استفاده كردیم، اما متاسفانه این طرح بنا بر دلایل نامعلومی مانند جنگ ایران و عراق منسوخ شد و طرح آمایش كاربردی كه همراه با پیامدهای بسیار نامطلوبی بود، جایگزین آن شد. اگر ما چنین طرحی را در كشور نداشته باشیم، به هیچ وجه قادر نخواهیم بود جلوی رشد بیرویه شهرها را بگیریم، یعنی ممكن است دو شهر كشورمان آنقدر رشد كنند كه دیگر نتوانیم بخوبی آن را مدیریت كنیم. همچنین ممكن است سرمایهگذاری برای صنایع در مكانی آنقدر رشد كند و متمركز شود كه پیامدهای بیشماری را به همراه داشته باشد. متاسفانه نداشتن چنین طرحی باعث شده است روز به روز بر وسعت شهر تهران افزوده شود،
اشكال اصلی این ساخت و سازهای بیرویه از چه زمانی آغاز شد؟
اشكال از زمانی آغاز شد كه شهرداری تهران كسانی را به مدیریت شهری گذاشت كه شهر را نمیشناختند، معنی شعر را نمیدانستند و با موسیقی بیگانه بودند. ما باید شهر را به شهرساز بسپاریم و بیمار را به پزشك. بهعنوان مثال یكی از طرحهایی كه از ریشه غلط و كار كارشناسی شدهای برای آن صورت نگرفته بود، بزرگراه نواب است. در طرح اولیه آن قرار بود بزرگراهی احداث شود كه جنوب را به شمال تهران وصل كند، اصلا مبنا بر این اساس نبود كه دو سمت این بزرگراه ساختمانسازی مدرن و انبوه ساخته شود تا یكی از محلههای بسیار معتبر شهر نابود و یك نوع گسستگی اجتماعی و فرهنگی در محل ایجاد شود. این تجربه تلخ باعث شد شهرداری، معتبرترین مهندسان و مشاوران شهر را جمعآوری كند (نوشداروی پس از مرگ سهراب) تا ارتباطی بین دو سمت این بزرگراه ایجاد كند. این قبیل اتفاقها به دلیل نداشتن طرح آمایش كشور بسیار رخ میدهد، به همین دلیل اگر به صورت جدی چارهای برای این مسائل نیندیشیم و شهر را به دست شهرسازان نسپاریم، وضعمان به همین منوال ادامه پیدا خواهد كرد.
اصولا برای ساخت یك شهر باید چه ملاكهایی را مد نظر بگیریم؟
یكی از مهمترین مسالهها، ایجاد ساختمانهای مقاوم در مقابل زلزله است. خوشبختانه هماكنون بهدلیل زلزلهخیز بودن كشور، توجه بیشتری به مساله پایداری ساختمانهای بلندمرتبه در مقابل زلزله شده است، اما معلوم نیست این میزان مقاومت تا چه اندازه پاسخگو باشد. از دیگر مسالههای مهم، داشتن قانون شهرسازی برای پیشگیری از توسعه بیرویه شهر است. كشورهای پیشرفته دنیا پیش از آنكه دچار گرفتاری شوند، آن مشكلات را بررسی و شناسایی میكنند. این كشورها از قانونی به نام شهرسازی تبعیت میكنند. قانون شهرسازی، قانونی مقدس است كه اجازه نمیدهد افراد سرمایهگذار هر كاری كه دلش میخواهد، در هر جایی كه متعلق به خودشان است، انجام بدهد یعنی سرمایهگذاری روی عرصه و اعیان نمیتواند به صورت آزاد توسط هیچكسی انجام شود، بلكه این قانون شهرسازی است كه معین میكند توسعه و گسترش در شهری صورت بگیرید یا نه. بنابراین باید در وهله اول ما تعریفی از قانون شهرسازی برای خودمان داشته باشیم. بسیاری از متخصصان و دانشمندان ما ضرورت و لزوم این قانون را درك كرده و به سراغ آن رفتهاند، اما در این زمینه نمیتوانند فعالیتی داشته باشند زیرا باید قانون حكم كند ما به سراغ تدوین قانون شهرسازی برویم. ما باید به سراغ چنین قانونهایی برویم، اما متاسفانه فعلا بحث بر سر این است، چه كسی لباس بزرگتر و وسیعتری بر تن میكند. از دیگر مسائلی كه ما باید چارهاندیشی كنیم، ساخت و ساز براساس موقعیتهای جغرافیایی هر مكان است. متاسفانه ما به این مساله مهم كمتر توجه میكنیم. بهعنوان مثال ما در حال ساخت ساختمان عظیم 24 طبقهای برای بانك مركزی ایران در منطقه عباسآباد هستیم كه بر شمالی آن مانند ضلع جنوبی، شرقی و غربیاش است. در حالی كه نور طرف غرب برخلاف شرق از طبقه سوم به بالا از هر طرف آزاردهنده است. ساخت خانههای شمال با جنوب تهران از لحاظ موقعیت جغرافیایی باید با یكدیگر متفاوت باشد، اما متاسفانه به علت مدیریت نادرست، مهندس مشاوری میآید و این طرح را میقبولاند و در نهایت این طرح هم در همه مكانهای تهران اجرا میشود. حتی انتقاد صاحبنظران این حوزه نیز راه به جایی نمیبرد و طرح غلطی كه از بنیان اشتباه است به اجرا درمیآید. همچنین ما باید تعادلی میان هر شهر و مادرشهری ایجاد كنیم. تاریخ نشان داده است طی هزاران سال شهرهای مادر مانند تبریز، مشهد، كرمانشاه، اصفهان و... با تعدادی از شهرهای نسبتا كوچك اطراف خود زندگی كرده و در ارتباط با یكدیگر بودهاند و به صورت سنتی تعیین میكردند چگونه آب آن منطقه تامین شود و تا چه اندازهای شهرستانها و آبادیهایشان رشد داده شود، به همین دلیل اجرایی كردن طرح آمایش سرزمین برای كشورمان بیش از پیش ضرورت پیدا كرده است.
پس با این حساب، مشكل اصلی ما برای ساخت و ساز بیرویه و رعایت نكردن اصول آن مربوط به ضعف متخصصان این حوزه است؟
مشكل ما در این مساله، ضعف متخصصان نیست بلكه مشكل ضعف دستگاههای مدیریتی است. ما نمیتوانیم تقصیر را گردن معماران یا مدیران بیندازیم. هر دو مقصرند كه نیامدهاند مسائلشان را به صورت جدی مانند كشورهای پیشرفته حل كنند. نتیجهاش هم این میشود، صدها برج بلند داریم كه با اقلیم و فرهنگ ما بیگانهاند و ساختمانهایی را میسازیم كه خجالت میكشیم از گفتن اینكه ما امروزه در سال 2012 آن را انجام دادهایم. چون معلوم نیست این ساختمانها متعلق به چه كشوری و چه زمانی است. در گذشته معماران ما تا زمانی كه از ساخت درست ساختمان اطمینان حاصل نمیكردند، آن را تحویل صاحب خانه نمیدادند، چون بومی آن محل بودند و چشمشان هر روز به افرادی كه برای آنان خانه ساخته میشد، میافتاد. به همین دلیل دقت زیادی در ساخت خانه داشتند، اما اینك با گسترش شهر با شمار زیادی ساخت و ساز مواجه هستیم كه حتی نمیدانیم معماران آنان چه كسانی هستند.
امروزه تمام 192 دولت عضو سازمان ملل متحد، تعهد كردهاند تا سال 2015 میلادی (1394 شمسی) مهمترین اصل توسعه پایدار را رعایت كنند. چرا این موضوع در كشور ما مغفول مانده است و حتی هنوز استانداردهای لازم برای مصرف بهینه انرژی به كار برده نشده است؟
ما در حال حاضر برای ساختمانهای نوساز طبق ضابطههای جهانی این مسائل را عنوان میكنیم، اما در عمل این ضوابط فقط در برخی از مراكز دولتی ما اجرا میشود یعنی جو حاكم در برخی از این مراكز بهگونهای است كه ما احساس میكنیم این مكان، محل رفت و آمد بسیاری از اندیشمندان است ولی در عمل باید این طرح در تمام ساختمانها اجرا شود، مثلا ما سیستم گرمایشی و سرمایشی گسستهای برای مصرف بهینه در برخی از ساختمانهایمان اجرا كردهایم بدون اینكه به برخی از مسائل اصولی آن توجه كنیم. در این ساختمانها پنجرههای دوجدارهای تعبیه شدهاند كه در تابستان و زمستان قابل باز شدن نیستند. شاید این نوع سیستم برای صرفهجویی انرژی مناسب باشد، اما به دلیل همسو نبودن با فرهنگ شهری خودمان و همچنین تدبیر نكردن درست برای برقراری تعادل جریان هوا و تهویه هوای راكد، دچارمشكل میشویم.
منبع: جام جم
مشكل ما در این مساله، ضعف متخصصان نیست بلكه مشكل ضعف دستگاههای مدیریتی است. ما نمیتوانیم تقصیر را گردن معماران یا مدیران بیندازیم. هر دو مقصرند كه نیامدهاند مسائلشان را به صورت جدی مانند كشورهای پیشرفته حل كنند.
http://memarinews.com/Image/News/2012/12/10090_634902189713430000_l.jpgاین روزها ظهور ساختمانهای سر به فلك كشیده، برجهای شیشهای و مدرن در كنار بافت سنتی و قدیمی شهرهای ایرانی پارادوكس عجیبی در چهره كلانشهرها بویژه تهران به وجود آورده است. این چهره ناهمگون و هزاررنگ و پروصله و پینه ساختمانها آرامآرام به سمت نظم نوینی پیش میرود.
دیری نمیگذرد كه چهره شهر با جایگزینی ساختمانهای چند طبقه، جدید و مدرن به جای ساختمانهای قدیمی و با حوضها و باغچههای پرگل و گیاه كه تداعیكننده خاطرهای شیرین برای قدیمیهاست، رنگ جدیدی به خود گیرد.
شاید گسترش شهرنشینی با توجه به نیازهای جامعه امروز لازم باشد، اما گاهی با پیامدهای ناگوار توام است.
با دكتر محمدمنصور فلامكی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و چهره ماندگار رشته معماری سال 1389 به گفتوگو نشستیم تا بیشتر به چالشهای كنونی معماری كشور بپردازیم.
معماری را اصولا تلفیق دانش ساختمانسازی و نفوذ هنر به زندگی میدانند. از نظر شما یك معمار در چه حوزههایی باید صاحبنظر باشد؟
اصولا واژه معماری، ذهنیت شناخته شده روزمره ما در مورد نمای سخت ساختمان نیست، بلكه معماری بعدهای دیگری از جمله هنری، تاریخی و جامعهشناختی نیز دارد.
معماری، نقطه زنده فرهنگ هر قوم و ملیتی است. همانگونه كه شاعر با سرودن شعری، فضای ذهنی برای مخاطب ایجاد میكند و در قالب آن شعر، تراوشات ذهنی، ارزشهای انسانی، مدنی، فرهنگی و الهی را با تركیب اصواتی موزون و كلامی آهنگین فضای ذهنی برای مخاطب میسازد، معماری نیز مانند یك قطعه موسیقی میتواند با تركیب رنگ و ذوق اندیشه اثری معمارانه هنری، جامعهشناختی، روانشناختی و... خلق كند. ما با این تعریف به معنای جامع معماری میرسیم. این تعریف جامع مربوط به 60-50 دهه پیش كشورهای اروپایی و كشور ماست. در این دوران فضای معماری صرفا سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است كه روی ابعاد مادی و روابط اقتصادی و تولید ثروت متمركز شد. این موج به ترتیب كشورهای اروپایی و آمریكایی را دربرگرفت و پس از مدتی نیز از بین رفت و افكاری نوینتر جایگزین آن شدند. پس از آن نیز دیگر هیچ روشنفكر و معماری، معماری را پدیده اجتماعی ـ اقتصادی ندانست، چراكه معماران با گذشت زمان به این اندیشه رسیدند كه معماری ، فرآوردهای است كه تمام ابعاد زندگی روزمره انسان را در بر دارد كه حتی میتواند بعدهنری نیز داشته باشد. هنر، چیزی از آسمان آمده یا خارج از توان انسان نبود كه نتوانند از پسش برآید. همچنین معمار نمیتواند آگاه به علم مهندسی نباشد، زیرا معمار موظف به دانستن این علم بویژه محاسبات ساختمانی است. ما این علم را از فرنگیها به دانشكدههای معماری خود انتقال دادهایم، منتها نه به اندازه كشورهای پیشرو. ما از حدود 45 سال پیش كه دانشكده معماری دانشگاه تهران ایجاد شد، در این زمینه ورود پیدا كردیم و به سمت محاسبات ساختمانی و تطبیق آنان با مواد و مصالح ساختمانی رفتیم. این نوع محاسبه ساختمانی تا سالهای میانی این دانشكده ادامه داشت تا اینكه آرام آرام منسوخ شد و پس از آن اتفاق بدتر و زیانبارتری رخ داد و طی هفت، هشت سال اخیر، دورههای چهار و دوساله برای معماری تعریف كردیم كه استمرار تمرین ندارد، به همین دلیل میتوان گفت معماران امروزی ما تجربه لازم معماران گذشته را ندارند.
پس با این تعریف شما، باید وجه تمایزی بین طراحی مهندسی و علم معماری وجود داشته باشد. اینطور نیست؟
بله، همینطور است. ما باید به این نكته توجه كنیم كه بین طراحی ساختمان و معماری تفاوت اساسی وجود دارد. ساختمان ساخته میشود برای اینكه نیازهای روزمره ما را پاسخگو باشد، در حالی كه معماری تنها پاسخگوی نیاز روزمره ما نیست، ابعاد دیگر زندگی را نیز تحت الشعاع دارد، چراكه باید در ایجاد ساختمانها روابط فرهنگی، انسانی و معنوی بین آدمیان كه بار زیباشناختی، روانشناختی ـ اجتماعی، خانوادگی و عاطفی خانوادگی دارد نیز گنجانده شود. مثلا اگر صحبتی از مدرسه به میان میآید باید این را در نظر بگیریم كه مدرسه تنها فضایی نیست كه دانشآموز فقط كار مكانیكی تدریس و تعلیم و تربیت را انجام دهد، بلكه باید معمار جدای از انجام كارهای مقدماتی، ابعاد فرهنگی و جامعهشناختی آن را نیز در نظر بگیرد. همچنین معمار مدرن باید تلاش كند تا دانشهای دیگر متخصصان را به كار گیرد تا بتواند فضای معماری جامعهنگر، گسترده، دوستداشتنی و صمیمی طراحی كند. مقیاس اندازهگیری معماری برخلاف ساختمان، مادی نیست بلكه وابسته به جهان معنوی است. در این جهان آدمیان با یكدیگر همزیستی فرهنگی دارند. در این همزیستی از شكل ساختمان برای مشاركت كمك میگیرند.
این وجه تمایز در تمام دورانهای تاریخی هم دیده میشود؟
معماری در هر دورانی متناسب با نیازهای هر قشری از جامعه در نهایت زیبایی شكل میگیرد، اما با تغییر نیازها و سلیقههای هر جامعهای، جلوهای دیگر به خود میگیرد، به همین دلیل مدت طول عمر یك ساختمان یا بنا معلوم نخواهد بود. در این بین آثار زبدهای كه ارزش بیشتری دارند بهعنوان میراثی فرهنگی و یادمانهای تاریخی و ماندگار برای ما حفظ میشوند.
در گذشته یك نفر میتوانست یك ساختمان را طراحی و معماری كند و به همراه عواملش آن را اجرا كند، آیا معماران امروزی هم چنین تواناییهایی را دارند؟ اصلا معماران قدیم برای ساخت ساختمانها پیشزمینه علمی داشتند؟
ما نمیتوانیم به فرآوردههای معماری كه امروز میشناسیم، با همان شكل و منطق 90-80 سال پیش نگاه كنیم. معمارانی كه بازارچهها، دكانها، گرمابهها و خانههای ما را ساختند، بدون استثنا افرادی بودند كه آشنایی زیادی با شعر، ادبیات ایران و موسیقی داشتند. افرادی بودند كه در بستر جامعه رشد كرده بودند و هر كدام از آنها برای منطقه خودش معماری میكرد. هر كسی هم قصد ساخت خانه داشت، بهدنبال این نوع معماران میرفت. به همین دلیل هر بنا یا فرآوردهای كه ساخته میشد، بوی آن محل را میداد. مدرسهای بهعنوان معماری در آن زمان وجود نداشت. هنوز دانشگاه تهران و وزارتخانههای ناصرخسرو زیر میدان توپخانه ساخته نشده بودند. موقعی كه حكومت مجبور به ساخت وزارتخانه و راهآهن و بیمارستان و دانشگاه شد، ساخت و ساز فراتر از نیاز روزمره احساس شد، به همین دلیل با مراجعت تعدادی انگشتشمار معمارانی كه به اروپا رفته بودند، شهر جلوهای دیگر به خود گرفت و هتل، بیمارستان، دانشگاه و خانههای دو تا سه طبقه مجلل در شهرها ساخته شدند كه آمیختهای از معماری فرنگی و بومی بودند. این ساختار جدید با خود آداب و رسوم خاص، مواد و مصالح تازه به همراه آورد و متاسفانه ارزشهای معماری محلی مغفول ماند.
چرا باوجود سابقه درخشان در خلق آثار معماری و مهندسی، ما از هویت معماریمان فاصله زیادی گرفتهایم و از فناوریهای جدیدغافل شدیم و در چند دهه ساختمانهایی با طول عمر كم و هزینه زیاد ساختیم. شما علت اصلی آن را در چه میدانید؟
دانش ما در زمینه معماری كم نیست، ما در طول تاریخ شاهد بناهای تاریخی بیشماری هستیم كه سرشار از ذوق، هنر، اندیشه و زیبایی معماران بودهاند. درون این بناها آفرینش ارجمند و ارزشمند دیده شده است، اما متاسفانه استمرار نمییابند. استمرار نیافتن آنان مربوط به معماران نیست، بلكه متاثر از كسانی است كه بر معماران حكومت كردهاند. متاسفانه طی هزاران سال اخیر كشور ما شاهد گسستگیهای فراوانی است كه توانسته پیوستگیهای فكر و تجربه را از میان ببرد. بهعنوان مثال زمان خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، وزیر سلطان محمود غازان، یكی از عصرهای طلایی ایران در زمینه معماری محسوب میشود. این فرد نخستوزیر یكی از پادشاهان ایران است كه در 700 سال گذشته زمام امور مدیریت اجرایی اقتصادی ـ اجتماعی امور آن مملكت به دست او سپرده شده بود. لایروبی قناتها، ساخت مسجد و گرمابه عمومی در هر آبادی و رعایت اصول عمرانی از جمله اقدامات اوست. از جمله مهمترین اقدامات او ساخت ربع رشیدی است. این بنایی كه در سطح جهان بینظیر است برای ترویج علم و ارتقای تعلیم و تربیت، هنر، مصالح اجتماعی و مذهب در شهری به اسم ربعرشیدی ساخته شد. قصد او از ساخت این مركز تنها پاسخگویی به نیازهای كشورمان نبود، بلكه هدف او تامین نیازهای مرز غربی كشور تا دروازههای چین بود، اما یكمرتبه این تجربه ارزشمند علمی بناگاه از سوی برخی زمامداران آن دوران متوقف شد. جوانترین فرزند این دانشمند جلوی چشمانش به سلاخی كشیده شد، حتی تا مدتها نیز معلوم نبود بر سر او چه بلایی آمده است. پس از این جریان هم ربع رشیدی به تاراج رفت. تاریخ گواه بسیاری از این ماجراهاست. هر حاكمی هنگام به قدرت رسیدن تجربههای شهرسازی و معماری حاكم قبلی را تخریب كرده و آثاری دیگر بر جای گذاشته است. یكی دیگر از مشكلات ما در این حوزه باقی نماندن آثار مكتوب از سوی معماران برجسته و نامدار كشور برای تشریح چگونگی ساخت بناهاست، در گذشته معمولا معماران ازخود یادداشتی به جا نمیگذاشتند، اگر هم یادداشتی باقی میماند كسی آنان را جمعآوری نمیكرد. دانشگاهی هم نداشتیم كه این مطالب را در قالب یك كتاب ارائه دهیم، اغلب یادگیریها و انجام محاسبات به صورت تجربی از سوی معمار به شاگرد انتقال داده میشد.
خیلیها دانشهای بومی گذشته را فراموش كردهاند و بسیاری از مشكلات كنونی كلانشهرها و ازجمله تهران را مربوط به معماری و بافت قدیمی مراكز این شهرها میدانند. نگاه شما به این موضوع چیست؟
ما باید كمی دقیقتر به این قضیه بیندیشیم. ما نمیتوانیم بطور صریح در این مورد اظهار نظر كنیم. چهبسا ما ساختمانهایی داشتهایم كه هرچند ضد زلزله نبودند، اما زیر بار زلزلههای چند ریشتری مقاومت كرده و تخریب نشدهاند. حتی ساختمانهای خوب و ضدزلزله ژاپنی یا ایالاتمتحده آمریكا كه طبق ضوابطی در مقابل زمینلرزه مقاوم هستند هم اگر شدت زلزله از حد خود تجاوز كند، ویران و خراب خواهد شد. مخاطره اصلی این است كه ما تنها روی بافتهای قدیمی شهرمان برچسبگذاری و بزرگنمایی كردهایم كه این ساختمانها در مقابل زمینلرزه ناتوانند، در صورتی كه بسیاری از برجهای ساخته شده شهر تهران نیز در مقابل حادثه غیرمترقبهای مانند زلزله مخرب چند ریشتری غیرمقاوم هستند. طبق اسناد اداره فنی شهرداری، در حال حاضر ساختمانهایی كه طی 16-15 سال اخیر ساخته شدهاند، اولین ساختمانهایی هستند كه پایداری در مقابل زمینلرزه آنان محاسبه شده است. ساختمانهای گذشته كه برجها نیز شامل آنان میشود، برای پایداری در مقابل زمینلرزه محاسبه نشدهاند. اهمیت این موضوع باعث شده است شهرداری طی یك دهه اخیر در این حوزه قویتر شود و حركتهای جدی نیز پیرامون این مساله به انجام برساند و برای تحقق رساندن این مساله متخصصان زیادی را جذب كند.
بسیاری از كشورها برای ساخت یك كلانشهر زیرساختهایی را در یك افق طولانیمدت برای خود ترسیم میكنند و بهصورت اصولی نقشه معابر، پاركها و... را طراحی میكنند، در صورتی كه چنین زیرساختی برای كشور ما در نظر گرفته نشده است و بسیاری از بزرگراهها، خیابانها و منازل مسكونی ما بدون در نظر گرفتن اصولی خاص ساخته میشوند كه پیامدهای نامطلوب آن چند سال بعد نمایانگر میشود. شما بهعنوان كارشناس این حوزه كه سالها پیرامون این مسائل به تحقیق و تفحص پرداختهاید، علت اصلی این موضوع را در چه میدانید؟
یكی از مهمترین علتهای این وضع، نداشتن طرح آمایش سرزمین است، نه طرح آمایش كاربردی كه بیمعناست. در این طرح همان اندازه كه معادن، ترابری و صنعت مهم تلقی میشوند به همان نسبت هم باید برای كشت و كشاورزی در بلندمدت برنامهریزی شود. موقعی كه طرح آمایش سرزمین را هیچ كشوری نداشت، ما این طرح را داشتیم. این طرح اولین بار حدود 45 سال پیش در كشور ایتالیا مطرح شد و ما از تجربه این كشور و هلندیها استفاده كردیم، اما متاسفانه این طرح بنا بر دلایل نامعلومی مانند جنگ ایران و عراق منسوخ شد و طرح آمایش كاربردی كه همراه با پیامدهای بسیار نامطلوبی بود، جایگزین آن شد. اگر ما چنین طرحی را در كشور نداشته باشیم، به هیچ وجه قادر نخواهیم بود جلوی رشد بیرویه شهرها را بگیریم، یعنی ممكن است دو شهر كشورمان آنقدر رشد كنند كه دیگر نتوانیم بخوبی آن را مدیریت كنیم. همچنین ممكن است سرمایهگذاری برای صنایع در مكانی آنقدر رشد كند و متمركز شود كه پیامدهای بیشماری را به همراه داشته باشد. متاسفانه نداشتن چنین طرحی باعث شده است روز به روز بر وسعت شهر تهران افزوده شود،
اشكال اصلی این ساخت و سازهای بیرویه از چه زمانی آغاز شد؟
اشكال از زمانی آغاز شد كه شهرداری تهران كسانی را به مدیریت شهری گذاشت كه شهر را نمیشناختند، معنی شعر را نمیدانستند و با موسیقی بیگانه بودند. ما باید شهر را به شهرساز بسپاریم و بیمار را به پزشك. بهعنوان مثال یكی از طرحهایی كه از ریشه غلط و كار كارشناسی شدهای برای آن صورت نگرفته بود، بزرگراه نواب است. در طرح اولیه آن قرار بود بزرگراهی احداث شود كه جنوب را به شمال تهران وصل كند، اصلا مبنا بر این اساس نبود كه دو سمت این بزرگراه ساختمانسازی مدرن و انبوه ساخته شود تا یكی از محلههای بسیار معتبر شهر نابود و یك نوع گسستگی اجتماعی و فرهنگی در محل ایجاد شود. این تجربه تلخ باعث شد شهرداری، معتبرترین مهندسان و مشاوران شهر را جمعآوری كند (نوشداروی پس از مرگ سهراب) تا ارتباطی بین دو سمت این بزرگراه ایجاد كند. این قبیل اتفاقها به دلیل نداشتن طرح آمایش كشور بسیار رخ میدهد، به همین دلیل اگر به صورت جدی چارهای برای این مسائل نیندیشیم و شهر را به دست شهرسازان نسپاریم، وضعمان به همین منوال ادامه پیدا خواهد كرد.
اصولا برای ساخت یك شهر باید چه ملاكهایی را مد نظر بگیریم؟
یكی از مهمترین مسالهها، ایجاد ساختمانهای مقاوم در مقابل زلزله است. خوشبختانه هماكنون بهدلیل زلزلهخیز بودن كشور، توجه بیشتری به مساله پایداری ساختمانهای بلندمرتبه در مقابل زلزله شده است، اما معلوم نیست این میزان مقاومت تا چه اندازه پاسخگو باشد. از دیگر مسالههای مهم، داشتن قانون شهرسازی برای پیشگیری از توسعه بیرویه شهر است. كشورهای پیشرفته دنیا پیش از آنكه دچار گرفتاری شوند، آن مشكلات را بررسی و شناسایی میكنند. این كشورها از قانونی به نام شهرسازی تبعیت میكنند. قانون شهرسازی، قانونی مقدس است كه اجازه نمیدهد افراد سرمایهگذار هر كاری كه دلش میخواهد، در هر جایی كه متعلق به خودشان است، انجام بدهد یعنی سرمایهگذاری روی عرصه و اعیان نمیتواند به صورت آزاد توسط هیچكسی انجام شود، بلكه این قانون شهرسازی است كه معین میكند توسعه و گسترش در شهری صورت بگیرید یا نه. بنابراین باید در وهله اول ما تعریفی از قانون شهرسازی برای خودمان داشته باشیم. بسیاری از متخصصان و دانشمندان ما ضرورت و لزوم این قانون را درك كرده و به سراغ آن رفتهاند، اما در این زمینه نمیتوانند فعالیتی داشته باشند زیرا باید قانون حكم كند ما به سراغ تدوین قانون شهرسازی برویم. ما باید به سراغ چنین قانونهایی برویم، اما متاسفانه فعلا بحث بر سر این است، چه كسی لباس بزرگتر و وسیعتری بر تن میكند. از دیگر مسائلی كه ما باید چارهاندیشی كنیم، ساخت و ساز براساس موقعیتهای جغرافیایی هر مكان است. متاسفانه ما به این مساله مهم كمتر توجه میكنیم. بهعنوان مثال ما در حال ساخت ساختمان عظیم 24 طبقهای برای بانك مركزی ایران در منطقه عباسآباد هستیم كه بر شمالی آن مانند ضلع جنوبی، شرقی و غربیاش است. در حالی كه نور طرف غرب برخلاف شرق از طبقه سوم به بالا از هر طرف آزاردهنده است. ساخت خانههای شمال با جنوب تهران از لحاظ موقعیت جغرافیایی باید با یكدیگر متفاوت باشد، اما متاسفانه به علت مدیریت نادرست، مهندس مشاوری میآید و این طرح را میقبولاند و در نهایت این طرح هم در همه مكانهای تهران اجرا میشود. حتی انتقاد صاحبنظران این حوزه نیز راه به جایی نمیبرد و طرح غلطی كه از بنیان اشتباه است به اجرا درمیآید. همچنین ما باید تعادلی میان هر شهر و مادرشهری ایجاد كنیم. تاریخ نشان داده است طی هزاران سال شهرهای مادر مانند تبریز، مشهد، كرمانشاه، اصفهان و... با تعدادی از شهرهای نسبتا كوچك اطراف خود زندگی كرده و در ارتباط با یكدیگر بودهاند و به صورت سنتی تعیین میكردند چگونه آب آن منطقه تامین شود و تا چه اندازهای شهرستانها و آبادیهایشان رشد داده شود، به همین دلیل اجرایی كردن طرح آمایش سرزمین برای كشورمان بیش از پیش ضرورت پیدا كرده است.
پس با این حساب، مشكل اصلی ما برای ساخت و ساز بیرویه و رعایت نكردن اصول آن مربوط به ضعف متخصصان این حوزه است؟
مشكل ما در این مساله، ضعف متخصصان نیست بلكه مشكل ضعف دستگاههای مدیریتی است. ما نمیتوانیم تقصیر را گردن معماران یا مدیران بیندازیم. هر دو مقصرند كه نیامدهاند مسائلشان را به صورت جدی مانند كشورهای پیشرفته حل كنند. نتیجهاش هم این میشود، صدها برج بلند داریم كه با اقلیم و فرهنگ ما بیگانهاند و ساختمانهایی را میسازیم كه خجالت میكشیم از گفتن اینكه ما امروزه در سال 2012 آن را انجام دادهایم. چون معلوم نیست این ساختمانها متعلق به چه كشوری و چه زمانی است. در گذشته معماران ما تا زمانی كه از ساخت درست ساختمان اطمینان حاصل نمیكردند، آن را تحویل صاحب خانه نمیدادند، چون بومی آن محل بودند و چشمشان هر روز به افرادی كه برای آنان خانه ساخته میشد، میافتاد. به همین دلیل دقت زیادی در ساخت خانه داشتند، اما اینك با گسترش شهر با شمار زیادی ساخت و ساز مواجه هستیم كه حتی نمیدانیم معماران آنان چه كسانی هستند.
امروزه تمام 192 دولت عضو سازمان ملل متحد، تعهد كردهاند تا سال 2015 میلادی (1394 شمسی) مهمترین اصل توسعه پایدار را رعایت كنند. چرا این موضوع در كشور ما مغفول مانده است و حتی هنوز استانداردهای لازم برای مصرف بهینه انرژی به كار برده نشده است؟
ما در حال حاضر برای ساختمانهای نوساز طبق ضابطههای جهانی این مسائل را عنوان میكنیم، اما در عمل این ضوابط فقط در برخی از مراكز دولتی ما اجرا میشود یعنی جو حاكم در برخی از این مراكز بهگونهای است كه ما احساس میكنیم این مكان، محل رفت و آمد بسیاری از اندیشمندان است ولی در عمل باید این طرح در تمام ساختمانها اجرا شود، مثلا ما سیستم گرمایشی و سرمایشی گسستهای برای مصرف بهینه در برخی از ساختمانهایمان اجرا كردهایم بدون اینكه به برخی از مسائل اصولی آن توجه كنیم. در این ساختمانها پنجرههای دوجدارهای تعبیه شدهاند كه در تابستان و زمستان قابل باز شدن نیستند. شاید این نوع سیستم برای صرفهجویی انرژی مناسب باشد، اما به دلیل همسو نبودن با فرهنگ شهری خودمان و همچنین تدبیر نكردن درست برای برقراری تعادل جریان هوا و تهویه هوای راكد، دچارمشكل میشویم.
منبع: جام جم