وحید 0319
3rd December 2012, 09:44 PM
دانلود کتاب ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگیتوسط Admin (http://www.pars-pdf.com/author/admin/) | پست شده در: ۱۳۹۰/۱۲/۱۵۰ دیدگاه (http://www.pars-pdf.com/1390/12/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%b5%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%86%da%af/#respond)
نام کتاب : ماهی سیاه کوچولو
نویسنده : صمد بهرنگی
http://www.pars-pdf.com/wp-content/uploads/2012/03/samad-behrangi2.jpg (http://www.pars-pdf.com/wp-content/uploads/2012/03/samad-behrangi2.jpg)شب چله بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می گفت : «یکی بود یکی نبود. یک ماهی سیاه کوچولو بود که با مادرش در جویباری زندگی می کرد. این جویبار از دیواره های سنگی کوه بیرون می زد و در ته دره روان می شد.
خانه ی ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود؛ زیر سقفی از خزه. شب ها، دوتایی زیر خزه ها می خوابیدند.ماهی کوچولو (http://www.pars-pdf.com/) حسرت به دلش مانده بود که یک دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه شان ببیند!
مادر و بچه، صبح تا شب دنبال همدیگر می افتادند و گاهی هم قاطی ماهی های دیگر می شدند و تند تند، توی یک تکه جا، می رفتند و بر می گشتند. این بچه یکی یک دانه بود – چون از ده هزار تخمی که مادر گذاشته بود، تنها همین یک بچه سالم درآمده بود.
چند روزی بود که ماهی کوچولو تو فکر بود و خیلی کم حرف می زد. با تنبلی و بی میلی از این طرف به آن طرف می رفت و بر می گشت و بیشتر وقت ها هم از مادرش عقب می افتاد. مادر خیال میکرد بچه اش کسالتی دارد که به زودی برطرف خواهد شد، اما نگو که درد ماهی سیاه از چیز دیگری است! … (برای خواندن ادامه داستان (http://www.pars-pdf.com/)، فایل را دانلود کنید)فرمت کتاب : PDFتعداد صفحات : ۲۲حجم فایل : ۳۲۰ کیلوبایتلینک دانلود کتاب (http://www.dll.pars-pdf.com/adabi/mahi-siah-kocholo_www.pars-pdf.com_.zip)پسورد فایل : www.pars-pdf.com
نام کتاب : ماهی سیاه کوچولو
نویسنده : صمد بهرنگی
http://www.pars-pdf.com/wp-content/uploads/2012/03/samad-behrangi2.jpg (http://www.pars-pdf.com/wp-content/uploads/2012/03/samad-behrangi2.jpg)شب چله بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می گفت : «یکی بود یکی نبود. یک ماهی سیاه کوچولو بود که با مادرش در جویباری زندگی می کرد. این جویبار از دیواره های سنگی کوه بیرون می زد و در ته دره روان می شد.
خانه ی ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود؛ زیر سقفی از خزه. شب ها، دوتایی زیر خزه ها می خوابیدند.ماهی کوچولو (http://www.pars-pdf.com/) حسرت به دلش مانده بود که یک دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه شان ببیند!
مادر و بچه، صبح تا شب دنبال همدیگر می افتادند و گاهی هم قاطی ماهی های دیگر می شدند و تند تند، توی یک تکه جا، می رفتند و بر می گشتند. این بچه یکی یک دانه بود – چون از ده هزار تخمی که مادر گذاشته بود، تنها همین یک بچه سالم درآمده بود.
چند روزی بود که ماهی کوچولو تو فکر بود و خیلی کم حرف می زد. با تنبلی و بی میلی از این طرف به آن طرف می رفت و بر می گشت و بیشتر وقت ها هم از مادرش عقب می افتاد. مادر خیال میکرد بچه اش کسالتی دارد که به زودی برطرف خواهد شد، اما نگو که درد ماهی سیاه از چیز دیگری است! … (برای خواندن ادامه داستان (http://www.pars-pdf.com/)، فایل را دانلود کنید)فرمت کتاب : PDFتعداد صفحات : ۲۲حجم فایل : ۳۲۰ کیلوبایتلینک دانلود کتاب (http://www.dll.pars-pdf.com/adabi/mahi-siah-kocholo_www.pars-pdf.com_.zip)پسورد فایل : www.pars-pdf.com