PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : معرفی موجودی به اسم emer62304



emer62304
1st September 2012, 01:58 PM
خب سلام. سلام چیز خوبیه! سلامتی میاره! چی؟! از واژه های عربی خوشت نمیاد؟ خب باشه...

درود .... ولی سعی کن با واژه های عربی کنار بیای... انقدر تو زبون ما زیادن که نمیشه از گفتنشون اجتناب کرد! [cheshmak]

خب مقدمه چینی بسه! اینجا تالار خلاقیت و نوآوری هست! ولی من انسان نوآوری نبودم... خلاق هم همینطور! شایدم بودم!! [tafakor] میبینی؟ تکلیف خودمم با خودم مشخص نیست!

قرار شد هرکس رزومه خودش رو به سایت ارسال کنه، درسته؟ خب من در یک تصمیم عجیب تصمیم گرفتم تا رزومه خودمو درون خود سایت به نمایش بزارم!! اونم تو این تالار خلاقیت و نوآوری!
تصمیم دارم به مرور زمان کارهام رو به معرض نمایش بزارم تا شاید یکی دلش بسوزه بگه پسر تو واقعا نخبه ای!! برو ضامن بیار تا بهت وام بدم!! [khandeshadid] یا شایدم بهتر باشه بهم بگه چرا وقتتو هدر دادی؟!! مگه رشته تو عمران نبوده!! الکترونیک به تو چه ربطی داره!! پسر جان هر چی باشه تحصیلات آکادمیک نداری!! [khabalood] تو یه اقیانوس کم عمق هستی!! بُردار جهت توی زندگی تو وجود نداره!! سعی کن این بردار رو پیدا کنی!

خب چهار قسمت از این سریال تلخ و شیرین رو برای شما بیننده های عزیز آماده کردم!!

قسمت اول: ماجرای من و ساعت غول پیکر!!


http://www.uc-njavan.ir/images/ozihbqb1ix32wvscuaf5.jpg


قسمت دوم: ماجرای من و طراحی داخلی فرودگاه!!

http://www.uc-njavan.ir/images/qsh90ir5sbqdzrkvmcox.jpg


قسمت سوم: ماجرای من و مارمولک چینی!!

http://www.uc-njavan.ir/images/9g5y7uryzahwdc5dalx.jpg

قسمت چهارم: ماجرای من و اینترنت رایگان!!

http://www.uc-njavan.ir/images/uq2karwe977t9oivd2a.jpg


امروز فقط قسمت اول رو میزارم، چون موبایلم هی داره زنگ میخوره!!!

emer62304
3rd September 2012, 12:37 AM
قسمت اول: ماجرای من و ساعت غول پیکر!


والا از کجا شروع کنم؟! قصه از جایی شروع شد که در زمان های دور... خیلی خیلی خیلی دور... تقریبا همین دو سال پیش کمتر!!! [khande] من تازه به کرمانشاه اومده بودم. خب من یه شوهر خاله دارم که مهندس مکانیکه و آدم خوش ذوقیه، دقیقا مثل خودم!! [nishkhand] و من قطعا آشنایی خودمو با صنعت و مکانیک مدیون ایشون هستم. اگر هنوز با ایشون آشنا نشده بودم، شاید هنوز هم متوجه خیلی از استعدادهای خودم نشده بودم! (حال کنین اعتماد به نفسم در حد بوندس لیگا! )

خلاصه برگردیم سر قصه!! در این زمان های دور که کمتر از دو ساله من رفته بودم خونه خاله اینا که ناگهان شوهر خاله گفت:

شوهرخاله: فرهاد این ساختمون سفیده تو برق رو دیدی؟
فرهاد: ...
شوهرخاله: فرهاد...فـــــــــــرهاد....
فرهاد: جانم...(ارواح عمم!!) جانم آقا شهرام... ببخشید حواسم نبود...
شوهرخاله: ساختمون سفیده تو برق رو دیدی؟؟؟
فرهاد: نه... برق کجاس؟
شوهرخاله: برق رو ولش کن... یه ساختمون تقریبا 45 متری تو همین خیابون پشتی هست! هنوز نیمه کارس... بالاش یه حالتی داره که صاحبش میخواد اونجا یه المانی.. یه چیزی بزاره... نظرت چیه؟!
فرهاد: من عمران دست و پا شکسته خوندم بعد با اردنگی از دانشگاه اخراج شدم... آخه من مهندس معمارم؟؟ المان بدم؟؟
شوهرخاله: نظرت راجبه یه ساعت 7 یا 8 متری چیه؟!!! مگه 3dsMAX بلد نیستی؟! یه طرحی بزن بریم بهش نشون بدیم!! اینم طرح اولیه!! ایده!!!!! دیگه چی میخوای!!!!!!!!!!!!
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!! [taajob] خیلی خیلی سپاسگذارم از ایده اولیه شما!! بعد قراره این ساعت کارم بکنه؟!!
شوهرخاله: کار نشد نداره!!

خب من با شنیدن این جمله سه حرفی به اضافه دو تا علامت تعجب بعدش!! (کار نشد نداره!!) کاملا قانع شدم و لپتاپم رو برداشتم و دو روز بعد طرح اولیه و بعد از یه مقدار جر و بحث با شوهرخاله عزیر! طرح زیر رو ارائه دادم!


http://uc-njavan.ir/images/fsfm6kpsa0lbd1oyy9.jpg



خب در مورد روند ساخته شدن ساعت چون خودم تنها اینکارو نکردم (خب راستش من فقط نقشه های اجرایی رو طراحی کردم، پول و نیروی انسانی و حتی قرارداد به اسم کس دیگه ای بود) .واسه همین فکر کنم کار درستی نباشه که مراحل ساخت رو به طور کامل تشریح کنم. ولی در مورد قسمت مدار برق و کنترلش جون همه کاراش از طراحی تا ساخت کار خودم بود، یه مقدار توضیح میدم.

موقع طراحی نقشه های اجرایی بزرگترین چالشی که باهاش رو به رو شدم، تبدیل طرح سه بعدی به دوبعدی بود!! البته اون موقع با CATIA و Inventor کار نمیکردم! این دو نرم افزار واقعا شاهکار طراحی صنعتی هستند!! مثلا زمانی که چرخ دهنده ها رو طراحی میکردم، تقریبا یک هفته درگیر محاسبات و رسم اونها بودم!! واقعا اتوکد از این نظر ضعیفه. در حالی که توی اینورتر میشه تو کمتر از یک ساعت همین چرخ دنده ها رو طراحی و رسم کرد! تازه شبیه سازی هم میشه کرد!! ولی خب متسفانه اون زمان هنوز با این دو شاهکار آشنا نشده بودم. بنابراین کمانهای دندونه ها رو ناچار بودم دستی محاسبه و رسم کنم!

اینم یه عکس از یه قسمت از چرخ دنده هایی که پدر منو درآوردن!

http://www.uc-njavan.ir/images/q00pi8kdumdp7s8bjf.jpg

این چرخ دهنده ها قدرت موتور رو 96 برابر میکنه! در عین حال خیلی سبکن! و خیلی دقیق هستن چون با لیزر بریده شدن. با توجه به سرعت آهسته ساعت طول عمر خیلی بالایی خواهند داشت. از BACKLASH هم خبری نیست! یعنی انقدر کمه که میشه ازش چشم پوشی کرد. تازه ساعت تقریبا همیشه در یک جهت میچرخه.

طبق محاسبات اولیه جمع وزن دو عقربه تقریبا 4 کیلوگرم میشد. تازه باد و شرایط محیطی تو اون ارتفاع روی قضیه بی تاثیر نبودن. بخاطر همین سعی کردم روی سیستم برقی واقعا فکر کنم!

سیستم برقی رو به دو قسمت تقسیم کردم. 1- سیستم روشنایی 2- سیستم کنترل حرکت عقربه ها

سیستم روشنایی که توضیح خاصی نداره. ولی به سیستم کنترل واقعا افتخار میکنم! میگید چرا؟ خب اینم دلایلش!

1- در اثر قطعی برق تا بیشتر از 3 روز بدون کوچکترین مشکلی به کار خودش ادامه میده!
2- بعد از سه روز بی برقی!! موتور از کار میفته ولی مدارکنترل تا دوسال دیگه ساعت رو به طور دقیق در خودش نگه میداره و به محض وصل مجدد برق، ساعت به صورت اتوماتیک خودش رو تنظیم میکنه!
3- دو سنسور (دروغ چرا!... میکروسوئیچ!) در ساعت گذاشتم تا دقیق بودن کارکرد موتور و چرخ دنده ها کاملا تضمین بشه!
4- ساعت تابستانی و زمستانی فوق دقیق با محاسبه تاریخ شمسی و سال کبیسه!!
5- فوق العاده دقیق بودن!! دقیقا مثل یک ساعت اتمی!! (حدس بزنید چطور؟)
6- بسیار مقاوم در مقابل عوامل محیطی یه خصوص تغییرات دما. (آخه تغییرات دما باعث به هم خوردن کلاک کریستال ها میشه)
7- رابط کاربری فوق العاده ساده با 16 دکمه و ال سی دی کاراکتری
8- فقط و فقط از یک میکروکنترلر استفاده شده (دارم به هنر برنامه نویسی اشاره میکنم![nishkhand])
9- خروجی ایزوله

خدایی چیزی هست که بهش فکر نکرده باشم؟!

خب اینم یه عکس از مدار آزمایشی و اولیه!

http://www.uc-njavan.ir/images/5ktywg88fx6ymaw1i6yl.jpg

چــــــــــی؟ خیلی خلوته؟ گفتم که مدار اولیه! از مدار اصلی عکسی ندارم. اینم کلی تو انبار گشتم تا پیداش کردم! (بین خودمون باشه مدار اصلی از اینم کوچیکتر بود!! [khande] تازه چنتا قطعه و یک ماژول اضافه داشت)
میکروکنترلرش کجاس؟! بخدا دنبالش گشتم!!! نخندین... مسخره هم نکنین... مکالمه زیر رو بخونین تا بفهمین چرا میکروکنترلر مرحوم تو عکس نیست!!!

(فرهاد در حال گشتن به دنبال یه میکروکنترلر ....)
بزار تو کشوی میزم رو ببینم!! نه نیست... تو این کشو ... نه اینجام نیست!! بزار زیر میز رو ببینم... ای بابا پس کجاس؟! مامان... مـــــــامــــــــــــان باز به این وسایل من دست زدی!!!
(مامان داره تو آشپزخونه ظرف میشوره و اصلا بهم نگاه هم نمیکنه!)
مامان: ...صدبار میگم وقتی تو آشپزخونه ام صداتو به زور میشنوم... پاشو یه حرکتی به خودت بده بیا اینجا بجای اینکه داد بزنی!!
فرهاد: باز دست زدی به این آشغال پاشغالای من؟!
مامان: (فوری جواب میده) نه .... ..... ..... (بعد از یه مکث) .... اصَن کدوما رو میگی؟
فرهاد: همین وسایل الکترونیکی که زیر میزم ریخته.... یه چیزی گم کردم... یه قطعه مشکی... تقریبا دو بند انگشته... پایه های فلزی این وَر اونوَرِش داره...!!!
مامان: اولا زیر میزت نریخته! خودت ریختی.... دوما منظورت آی سی هست؟
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (اینا رو سر من در اومده)....
مامان: نمیدونم اگه قاطی وسایلای زیر میزت بوده... احتمال داره تو جاروبرقی باشه....
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مامان: حرف نباشه ... صد بار بهت گقتم اون آشغالا رو مرتب کن!!! این چه وضعشه؟!... بیا اینم نتیجَش!!
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا بیامرزدش! نور به قبرش بباره! شما فرض کنین یه میکروکنترلر داره روی اون سوکت سبز میدرخشه!! [khande]

yasaman hedayati
3rd September 2012, 02:42 AM
خب سلام. سلام چیز خوبیه! سلامتی میاره! چی؟! از واژه های عربی خوشت نمیاد؟ خب باشه...

درود .... ولی سعی کن با واژه های عربی کنار بیای... انقدر تو زبون ما زیادن که نمیشه از گفتنشون اجتناب کرد! [cheshmak]

خب مقدمه چینی بسه! اینجا تالار خلاقیت و نوآوری هست! ولی من انسان نوآوری نبودم... خلاق هم همینطور! شایدم بودم!! [tafakor] میبینی؟ تکلیف خودمم با خودم مشخص نیست!

قرار شد هرکس رزومه خودش رو به سایت ارسال کنه، درسته؟ خب من در یک تصمیم عجیب تصمیم گرفتم تا رزومه خودمو درون خود سایت به نمایش بزارم!! اونم تو این تالار خلاقیت و نوآوری!
تصمیم دارم به مرور زمان کارهام رو به معرض نمایش بزارم تا شاید یکی دلش بسوزه بگه پسر تو واقعا نخبه ای!! برو ضامن بیار تا بهت وام بدم!! [khandeshadid] یا شایدم بهتر باشه بهم بگه چرا وقتتو هدر دادی؟!! مگه رشته تو عمران نبوده!! الکترونیک به تو چه ربطی داره!! پسر جان هر چی باشه تحصیلات آکادمیک نداری!! [khabalood] تو یه اقیانوس کم عمق هستی!! بُردار جهت توی زندگی تو وجود نداره!! سعی کن این بردار رو پیدا کنی!

خب چهار قسمت از این سریال تلخ و شیرین رو برای شما بیننده های عزیز آماده کردم!!

قسمت اول: ماجرای من و ساعت غول پیکر!!


http://www.uc-njavan.ir/images/ozihbqb1ix32wvscuaf5.jpg


قسمت دوم: ماجرای من و طراحی داخلی فرودگاه!!

http://www.uc-njavan.ir/images/qsh90ir5sbqdzrkvmcox.jpg


قسمت سوم: ماجرای من و مارمولک چینی!!

http://www.uc-njavan.ir/images/9g5y7uryzahwdc5dalx.jpg

قسمت چهارم: ماجرای من و اینترنت رایگان!!

http://www.uc-njavan.ir/images/uq2karwe977t9oivd2a.jpg


امروز فقط قسمت اول رو میزارم، چون موبایلم هی داره زنگ میخوره!!!


چه کارنامه پرافتخاریه[tafakor].....
باعث خوشحالیه که شمارو تو سایتمون داریم....[golrooz]
منم اولین نفر....شما یه نخبه هستین از نظر من[nishkhand]

emer62304
5th September 2012, 12:23 AM
قسمت دوم: ماجرای من و طراحی داخلی فرودگاه!


یکی بود... اون یکی دیگه هم بود!! کی میگه نبود! والا من که یادم میاد همه بودن! [nishkhand] بلــــــــــه در اون زمان های خیلی خیلی دور که بر میگرده به زمستون 90!! یعنی 6 ماه پیش!! [khande] من توی دفتر کارخونه بودم و داشتم برنامه چند روز آینده خط تولید رو برنامه ریزی میکردم که طبق معمول موبایلم زنگ خورد! من معمولا توی ساعات اداری گوشیم زیاد زنگ میخوره ولی این یکی فرق داشت!!! شماره رُند مدیر عامل شرکت بود که روی صفحه موبایلم افتاده بود!! مدیر عامل شرکت خانمه! ولی کاش مرد بود!! خدایی صد تا مرد حریفش نمیشن!! [esteress] خدا رو شکر دیگه اونجا کار نمیکنم وگرنه الان جرات نمیکردم این حرفارو در موردش بزنم!!!

خلاصه خودمو جمع و جور کردم و با صدایی ملایم و آکنده از پاچه خواری گفتم:

فرهاد: الو جانم...[golrooz]
مدیر : سلام آقای اسماعیلیان
فرهاد: سلام خانم ر..م..ن حال شما؟ خوب هستید؟ [golrooz]
مدیر : (انگار که اصلا نشنیده حالشو پرسیدم!!!) آقای اسماعیلیان الان خدمت آقای ش..ا.ی مدیر کل فرودگاه های استان هستم (والا کرمانشاه فکر کنم یه فرودگاه بیشتر نداره!!) ایشون میخوان طراحی داخلی ترمینال فرودگاه رو به شرکت ما بدن. ما یه طرح بهشون ارائه کردیم ولی ایشون اصلا طرح رو قبول ندارن و میگن طرحی میخوان که زیباترین طرح در بین فرودگاه های کشور باشه! ایشون آدم سخت گیری هستن و میگن هیچ کدوم از طرح های فرودگاه های ایران رو قبول ندارن!! واسه همین من به شما زنگ زدم!!! چون تو بچه خوش ذوقی هستی!! (من در زندگیم یه طرح هم برای این شرکت نزده بودم!! نمیدونم از کجا فهمیده بود من خوش ذوقم!! دقت کنید که من رو بچه خطاب کرد!! دستش درد نکنه!!!) شما امروز دو ساعت زودتر از کاخونه حرکت کن بیا دفتر شرکت تا نقشه محل و توضیحات لازم رو بهت بدم!!! کاری نداری آقا؟
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خانم ر..م..ن ممنون که انقدر روی من حساب میکنید ولی فکر نمیکنید مسئولیت خیلی بزرگی دارید روی دوش من میزارید؟ آخه ما یه تیم طراحی توی شرکت داریم ولی من تو کارخونه هستم و تا به حال حتی یک طرح هم طراحی نکردم ... اگه طرح بچه های طراحی رو قبول نکردن من که دیگه حرفی برای گفتن ندارم!
مدیر : نا امیدم کردی! فرهاد من حساب دیگه ای روت باز کرده بودم! (باورم نمیشه منو به اسم کوچیک صدا زد!) [taajob]
فرهاد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خب من اصلا دوس ندارم شما رو نا امید کنم... یک هفته وقت میخوام... طرح سه بعدی ارائه میکنم!!! با جزئیات کامل!!! مطمئن باشید این پروژه مال ماس!!! [fardemohem] (آقا من جلوی همه اعتراف میکنم خاک بر سر من کنن!! به اسم کوچیک صدام کرد سریع جو گیر شدم!! ولی خدایی خانوما قدرت متافیزیکی دارن!!!!) [taajob2]
مدیر : ببینیم و تعریف کنیم!! کاری نداری آقا؟! خداحافظ شما..

خلاصه این آقا فرهادِ جوگیر طراحی خودشو در یک هفته انجام داد و خوشبختانه مورد استقبال هم قرار گرفت! [tashvigh]

قبل از اینکه عکس ها رو آپلود کنم باید بگم که یکی از محدویت های اصلی توی طراحی این بود که حتما باید از MDF در طراحی استفاده میشد و این دست منو خدایی خیلی بسته بود.

یه نکته خیلی مهم دیگه اینه که من عمرانی هستم!! و خیلی دوس دارم نظر دوستان معماری رو در مورد این طرح که توسط یک عمرانی طراحی شده بدونم!!! [sootzadan] (دارم نفت میریزم رو آتش جنگ دیرینه بین عمرانی ها و معماری ها)

http://www.uc-njavan.ir/images/yk8ydgnwv6z49rippq.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/hjkjz8fbdqdrgq1y0ed.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/kssz2w9xohazoauft1nr.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/0ibwyuubqb4ehrkf3ol8.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/xbfryuokygxny44hzn4.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/uw26pbrldzmqhn9onc9w.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/o6mv61jvt2rg7n9wsqu.jpg

http://www.uc-njavan.ir/images/hntjkr34j9e54a5mixj.jpg


خب برای یه عمرانی که لیسانس هم نداره! چطوره؟[cheshmak]

نسترن.
5th September 2012, 04:47 PM
لذذذذذذذذذذذت بردم
مرسیییی[golrooz]

emer62304
30th October 2012, 10:31 PM
قسمت سوم: من و مارمولک چینی!


یکی بود... یکی نبود... والا حقیقتش تو چین که همه بودن و هستن... انقدر هستن که میلیارد در مقابل اونها کم آورده!!! [khande] ولی خب تو ایران همه بودن ولی با نبودنشون فرق زیادی نبود. اصلا فک کنم واسه همینه که ما ایرانی ها اول قصه های خودمون میگیم یکی بود... یکی نبود! غیر از خدا هیچکس نبود!

چند وقت پیش که خودمم یادم نمیاد دقیقا چه زمانی!! یکی از دوستانم که در زمینه طراحی و ساخت و تعمیر ماشین آلات صنعتی فعالیت میکنه یه تماس با من گرفت و گفت که به کمک من در زمینه برق یک دستگاه نیاز داره و از من قول گرفت تا با هم به کارخونه مورد نظر بریم (من گاهی وقتا یه مقدار بدقول میشم! [khejalat]) چند روز بعدش من و دوستم به اون کارخونه رفتیم... به جرات میتونم بگم که اگر گورستانی برای ماشین آلات صنعتی وجود داشته باشه، همین کارخونه باید باشه!! پر از ماشین آلات خاک خورده بود. خلاصه ماجرا این بود که دوست من میخواست دستگاه بادکن نیمه کاره ای که خودش طراحی کرده بود رو با استفاده از این گورستان تکمیل بکنه! و برای قسمت برق و کنترل قرار شد تا من بدون هزینه کردن قطعات مورد نظر خودم رو از این گورستان تهیه بکنم! خب منم که از دستکاری این دستگاه ها بدم نمیومد، بهشون حمله کردم و موفق شدم یک PLC و HMI کاملا سالم از یک دستگاه مشابه پیدا کنم. یک اینورتر میتسوبیشی هم پیدا کردم که به نظرم با یه تعمیر جزئی میتونست دوباره به زندگی برگرده.

خب قدم اول رو برداشته بودم حالا برای جون دادن به این قطعه ها باید اونها رو دوباره برنامه ریزی میکردم. با زحمت زیاد تونستم سایت شرکت سازنده PLC رو پیدا کنم. یک شرکت گمنام چینی به اسم Bothfit بود. متاسفانه سایت بسار بدی داشت و نرم افزاری هم برای دانلود قرار نداده بود. در نتیجه ناچار شدم یک ایمیل برای اونها بفرستم و تقاضای راهنمایی کنم.


Hello,
I'm Farhad Esmaeilian, Technical Engineer for kimia Sabz Co.
We have two PLCs with your brand in our factory.
The model is FMC1E-24R-A
We intended to program and reusing them in another machine.


The point is that, which software we should use for programing of your PLCs?


Sorry for bad English.


Best Regards,
Farhad



خب آقای چینی لطف کرد و خیلی سریع جواب داد، اما نه جوابی که من منتظرش بودم!
We are sorry that they can not be programmed by yourself

ما متاسفیم آنها را نمیتوانید خودتان برنامه ریزی کنید!

این جواب دوست چینی بود! من به شرکت های زیادی ایمیل فرستاده بودم ولی تا به حال جوابی مثل این نشنیده بودم!! به جرات میتونم بگم این جواب از فحش هم بدتره! من واقعا احساس کردم که داره به چشم یک موجود چهارپا به ما ایرانی ها نگاه میکنه. این جواب منو تحریک کرد و من تصمیم گرفتم به هر قیمتی که شده این PLC رو برنامه نویسی کنم!

در اولین حرکت PLC رو باز کردم تا یه سرکی توش بکشم و ببینم داخلش چیه! اما با مشاهده مدار به نکته جالبی رسیدم که تصمیم گرفتم تا یه ایمیل دیگه به آقای چینی بزنم!


Hello again!

We analyzed your Control System, So you're right, we can't program it easily!
We understood that this device RECEIVES orders from another device or PC via UART (RS232)

So we changed our plan. now we need this information to control your device:
1- baud rate
2- Pin Configurations of miniDIN 4 pin Connector (known as S-Video). Which pins are TX RX and Ground?
3- Are Parity bits used?
4- Number of databits
5- Are Handshake and Emulation used?
6- Data Frame that used to transfer data (How read Inputs and how set outputs)

You maybe noticed that all needed information can be achieved with a Logic Analyzer and some time! but we respect to your design and we like to keep Bothfit brand on the machine. Although using another controller is much easier, So we ask for your help in this case.

Kind Regards,
Farhad.

بعد از فرستادن این ایمیل روزها گذشت ولی خبری از آقای چینی نشد! این موضوع بیشتر منو تحریک کرد تا جایی که تصمیم گرفتم واسه رو کم کنی هم که شده این قطعه رو کنترل کنم!

خب من یه لپتاپ قدیمی داشتم که تصمیم گرفتم تا از اون به جای HMI استفاده کنم. بنابراین یه صفحه لمسی برای اون تهیه کردم و به این ترتیب قسمت بزرگ کار با برنامه نویسی تحت ویندوز قابل حل بود!
اما همونطور که در ایمیل بالا هم گفتم، برای کنترل این قطعه باید اطلاعات پایه ای رو برای برقراری ارتباط سریال میدونستم. برای بدست آوردن این اطلاعات PLC رو به HMI دستگاه اصلی وصل کردم و بعد از کابل سریال یک انشعاب موازی گرفتم و با نرم افزار SerialMon سیگنال های عبوری از کابل رو تحت شرایط مختلف ضبط کردم! بعد از آنالیز دقیق این اطلاعات تونستم الگوریتم ارتباطی بین اونها رو پیدا کنم!

در مرحله بعد این الگوریتم رو به عنوان یک تابع در .NET تعریف کردم که در یک رشته پردازشی جدا پردازش میشد. به این ترتیب با طراحی یک نرم افزار کاملا گرافیکی در محیط ویندوز تونستم به داستان پایان بدم!

البته چون دوست نداشتم که دوست چینی از لذت این ماجرا بی نصیب نباشه! الگوریتم و اطلاعات پایه رو با یک توصیف کلی از مدار PLC و HMI رو براش ارسال کردم!

saboha.1400
21st April 2013, 05:53 PM
vaghean jaleb bod
farhad hamishe karash take

*nura*
22nd April 2013, 02:17 PM
بابا خسته نباشید آقا فرهاد[tashvigh]

امـیـر بـیـگـی
22nd April 2013, 06:10 PM
آخریه چی شد

emer62304
29th April 2013, 12:49 AM
آخریه چی شد

راستش امیرجان ترسیدم در موردش توضیح بدم. چون تقریباً تمام ISP های ایران از این پروتکل استفاده میکنن و یه جورایی زیاد کار پسندیده ای نیست.
این طور نیست؟! [cheshmak]

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد