PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : از معماری گذشته ايران برای آينده معماريمان



وحید 0319
6th August 2012, 02:56 PM
سفر داريوش شايگان به همراه ادگار مورن به ايران و سخنرانيش در دانشگاه شهيد بهشتی، بحث درباره مسائلی كه شايگان عنوان كرده است مانند هويتهای چهل تكه و چندگانگی فرهنگی را در هفته‌های اخير اندكی رونق بخشيده است. متن سخنرانی شايگان در سايتها و روزنامه‌های مختلف چاپ شد. خلاصه اين سخنرانی را می‌توان در صفحه انديشه(7) روزنامه ياس‌نو مورخه 29 آبان 1382 خواند. البته سخنان او در امتداد گفته‌هايش در كتاب افسون‌زدگی جديد هست. اين كتاب را فاطمه وليانی ترجمه و نشر و پژوهش فرزان روز چاپ كرده است. اين نكته اول، اما نكته دوم خبری است كه در ابتدا در صفحه زندگی روزنامه شرق پنجشنبه 29 آبان 1382 خواندم. خبرگزاری ميراث فرهنگی اعلام كرد در صورت تصويب در قانون چهارم توسعه كشور و صدور مجوز استفاده از اعتبارات عمرانی، رعايت اصول معماری سنتی ايرانی در بازسازی ساختمانهای دولتی، الزامی می‌شود.

گاهی برای صحبت كردن درباره چنين خبرهايی بايد بسيار صبور بود و تحمل داشت. نمی‌دانم كسانی كه چنين قوانينی را پيشنهاد می‌كنند، آيا می‌دانند درباره چه چيزی در حال حرف زدن هستند! وقتی می‌گويند "احيای معماری اصيل ايرانی در بافت شهرها"، آيا هيچ تعريفی از معماری ايرانی(از اصيلش حالا بگذريم) در چنته دارند؟ متخصصان و دست‌اندركاران عالم معماری با خواندن اين خبر دقيقاً نمی‌دانند قرار است چه اتفاقی بيفتد، چه برسد به مردم عادی كه با بهانه‌های مختلفی خود را از نمودهای مختلف فرهنگ، خوب دور نگه داشته‌اند. اين خبر از زبان دكتر غلامعلی طبرسا، مدير حفاظت و احيای بافتهای تاريخی سازمان ميراث فرهنگی كشور، نقل شده است. ايشان در بخشی از سخنانشان اظهار نموده‌اند كه "همواره انتظار می‌رود در ايجاد فضاهای فرهنگی و ساختمانهای جديد در شهرها، حداقل استانداردهای معماری ايرانی-اسلامی متناسب با نوع كاربری فضا، چه در نمای بيرونی و چه در نمای درونی(!) ساختمانها رعايت شود...". نخست اينكه من نمی‌دانستم چيزی به نام استانداردهای معماری ايرانی-اسلامی داريم و اين استانداردها حداقلی هم دارند. دوم اينكه از اين بخش از سخنان جناب طبرسا اين چنين برداشت می‌شود كه مقصود تنها ظاهرسازيهای تقليدكارانه از آنچه كه معماری ايرانی-اسلامی می‌نامندش است و قضيه از اين اعتقاد معماران عشق سنتیِ به روز شده كه می‌گويند بايد معنا و مفهوم معماری گذشته‌مان را استخراج كنيم و آنرا به درون فضاهای معاصرمان بدميم، نيز نابخردانه‌تر است. اين قبيل سخنان، اهانت به شعور و خلاقيت طراحان و معماران معاصر يا قطع اميد از آنان است. هويت ايرانی(فعلاً از پسوند اسلامی كه به آن اين روزها زياد می‌چسبانند و بحثها را به عوالم ديگری نيز می‌كشد بگذريم)، چيزی نيست كه تنها در گذشته ايران قابل يافتن باشد. گذشته و تاريخ ايران بخشی و شايد بخش كوچكی از آن چيزيست كه هويت ايرانی را به صورت عام، می‌سازد. برای درك هويت ايرانی در گام اول كافيست نگاهی به خود و محيط پيرامون خود بيندازيم و اگر در طلب معنای عميق‌تری از هويت ايرانی هستيم، می‌بايد به غور در درون خود و عميق شدن در مسائل مختلفِ ـ اجتماعی، فرهنگی، سياسی، اقتصادی و ... ـ محدوده‌ای از كره زمين به نام ايران بپردازيم. مسلم است در اين كنكاش با موضوعی به نام تاريخ و گذشته ايران نيز مواجه می‌شويم ولی اين نه آغاز كار است و نه پايان آن. بعد از مدتی فكر كردن درباره ايرانی بودن، به اين نتيجه رسيدم كه من كاملاً فردی ايرانی هستم. همه ما كه در ايران به دنيا آمده و در ايران بزرگ شده‌ايم، كاملاً ايرانی هستيم. اگر يك كلمه انگليسی از دهان من بيرون بپرد يا به يك دوست با اصطلاحی اسپانيايی كنايه بزنم، اينها ناقض يا كم‌رنگ كننده ايرانی بودن من نيست و دقيقاً نتيجه زندگی در اين برهه از تاريخ در ايران است. به همين ترتيب، اگر من موسيقی غيرايرانی گوش كنم يا فيلم غيرايرانی تماشا كنم، به هيچ وجه از ايرانی بودن من كاسته نمی‌شود، بلكه تنها نشان از آن دارد كه در درجه اول من غذا و نيازهای فرهنگی ذهن خود را در محصولات برخاسته و توليدی فرهنگ محدود به مرزهای جغرافيايی ايران نمی‌توانم بيابم، و در مرحله بعدی نشان از اين دارد كه شايد من در طلب غنای روحم با ساير نگاهها و طعمهای موجود در جهان هستم. از آنجايی كه معتقدم يك ايرانی با درجه خلوص بالا هستم، بنابراين اثری را نيز كه خلق می‌كنم می‌توان گفت اثری است ايرانی اگر محصول لايه‌های عميق انديشه و خلاقيت باشد ... البته روشن است كه امتداد اين بحث به برخورد و تأثيرپذيری فرهنگها از يكديگر كشيده می‌شود. اگر بخواهيم بر مبنای تعاريف قديمی از هويت، به سنجش عيار هويت مردم جوامع مختلف بپردازيم، شايد بتوان نتيجه گرفت كه آمريكاييها بی‌هويت‌ترين مردم جهان هستند، زيرا زندگی آنها ملغمه‌ای است از تركيب ساير فرهنگهای جهان و جامعه آنها دارای تاريخ باقدمتی در مقايسه با ساير فرهنگهای كهن دنيا نمی‌باشد، و اين در حاليست كه فرهنگ آمريكايی آنقدر قوی و با موجوديت است كه حتی كشورهای به لحاظ فرهنگی قوی(مانند فرانسه)، جلوی جريانات آن سدگذاری می‌كنند و واژه‌هايی مانند اخلاق آمريكايی و زندگی آمريكايی برای ما، هرچند به صورت كلی، واژه‌هايی قابل معنا هستند و در حال حاضر آمريكا كشوريست كه محصولات فرهنگيش، نه به دليل احمقانه تهاجم فرهنگيشان، جوابگوی درصد بالايی از نيازهای فرهنگی مردم جهان است. يك نگاه كوچك به تلويزيون ضدآمريكايی جمهوری اسلامی ايران، چه از نظر فيلمهايی كه با پخششان قصد حال دادن به مردم را دارند و چه موسيقيهای بدون كلام شده‌ای كه برای پس‌زمينه كليپهای گوناگون می‌دزدند، اين مدعا را اثبات می‌كند. از محور اصلی بحث دور نشويم؛ كسانی كه از فرهنگ اصيل صحبت می‌كنند - اگر بدانند از چه حرف می‌زنند - قصد آن دارند كه فرهنگ بخصوصی را از همه آنچه كه به عنوان يك موجود زنده كسب كرده بزدايند تا به يك هسته، يك موجوديت خالص(كه دست نيافتنيست) يا بخش از پيش انتخاب شده‌ای از آن برسند و برای مقاصد خويش به ترويج آن بپردازند. اما اين تلاشی است از اساس اشتباه و نتيجه نادانی يا غرض‌ورزی می‌باشد. فرهنگها در برخورد با يكديگر، متقابلاً همديگر را غنا می‌بخشند و اگر از نظر قدرت يكی در مرتبه پايين‌تری باشد، مغلوب محسوب نمی‌شود زيرا بيشتر از آنچه به طرف مقابل ببخشد، دريافت می‌كند و در واقع اگر غالب و مغلوبی در كار باشد، بازنده فرهنگ قوي‌تر است كه چيز زيادی كسب نكرده است. ايرانی بودن به معنای مانند ايرانيان پانصد، هزار يا دوهزار سال پيش زندگی يا فكر كردن نيست. حتی اگر من بخشی از زندگی يا كردار خود را مطابق با شيوه رفتار ايرانيان باستان يا هر بخشی از تاريخ ايران كه می‌پسندم بگردانم چيزی به هويت من و درجه ايرانی بودن من افزوده نمی‌شود. امروزه برخورد با ساير فرهنگها اجتناب‌ناپذير است. اين برخوردها در گذشته نيز چه به واسطه جنگ و كشورگشاييها و چه به دليل تجارت و جهانگردی، وجود داشته است اما نه به وسعت و سهولت حال حاضر. من به راحتی می‌توانم در حالی كه در اتاق ساكتم نشسته‌ام، شعری از يك شاعر شيليايی بخوانم، نقاشيهای يك هنرمند اطريشی را ببينم يا به آخرين قطعه موسيقی يك موسيقيدان چينی گوش كنم و احتمالاً اين فعاليتهای فرهنگی بی‌تأثير بر ذهن من نيستند. شايد به نوعی، هرچند ممكن است بسيار اندك، به صورت ناخودآگاه اين فعاليتها بر كاری كه خلق می‌كنم اثر بگذارند، ولی آيا اين از هويت ايرانی من و كارم می‌كاهد؟ آيا خواندن مثلاً داستانهای آمريكای لاتين به هويت اصيل ايرانی من ضربه می‌زند و آيا حافظ خواندن است كه آنرا تقويت می‌كند؟ در برخورد با ساير فرهنگها، كه هرچه پيش رويم بيشتر خواهد شد، چيزی از دست نمی‌دهيم بلكه به ابعاد ذهنی ما لايه‌هايی اضافه می‌شود. اما آنچه در اين ميان اهميت می‌يابد اين است كه چقدر داده‌های ورودی به مغزمان را عميق تحليل می‌كنيم و برون‌دادهای ذهنيمان چقدر خلاقانه هستند.

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد