amin_745
5th August 2011, 01:06 AM
عاقبت یار مرا از رو برد
خود نکردم بروم، یارو برد
اولش عشق نهان میکردم
آخر از سوختن دل بو برد
مکن،ای دل، هوس لعل لبش
بچهجان! آن ممه را لولو برد
امشب،ای ماه، به این سوی چراغ
گریه چشمان مرا از سو برد
باد تا پیچة او یک سوزد
شعلة آتش من هر سو برد
رهم آن شوخ کمان ابرو زد
دلم آن آهوی مشکین مو برد
گفتم از نرگس مستش ببرم
کی توان دستی از اینجادو برد؟
باغبان بین، که بهار از در باغ
خود برون کرد و خزان را تو برد
مردهشو زندگی من ببرد
کی توان لکه به شستوشو برد؟
روی موی آورد،ای چشم سیاه!
برو رویی که تو دیدی، مو برد
شهریارا! بهل این غم، که بهار
خیمة گل به کنار جو برد
هرکه سر باخت به چوگان وفا
گوی میدان سعادت او برد
خود نکردم بروم، یارو برد
اولش عشق نهان میکردم
آخر از سوختن دل بو برد
مکن،ای دل، هوس لعل لبش
بچهجان! آن ممه را لولو برد
امشب،ای ماه، به این سوی چراغ
گریه چشمان مرا از سو برد
باد تا پیچة او یک سوزد
شعلة آتش من هر سو برد
رهم آن شوخ کمان ابرو زد
دلم آن آهوی مشکین مو برد
گفتم از نرگس مستش ببرم
کی توان دستی از اینجادو برد؟
باغبان بین، که بهار از در باغ
خود برون کرد و خزان را تو برد
مردهشو زندگی من ببرد
کی توان لکه به شستوشو برد؟
روی موی آورد،ای چشم سیاه!
برو رویی که تو دیدی، مو برد
شهریارا! بهل این غم، که بهار
خیمة گل به کنار جو برد
هرکه سر باخت به چوگان وفا
گوی میدان سعادت او برد