تووت فرنگی
23rd July 2011, 05:14 PM
آنک آنک کلبه ای روشن،روی تپه روبه روی من درگشودندم،مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله ی آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز...
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها اینجاست
آسمان باز،آفتاب زر
باغ های گل، دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندم زارها در چشمه ی مهتاب
آمدن، رفتن، دویدن
پابه پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن...
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش تا هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله ی آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز...
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها اینجاست
آسمان باز،آفتاب زر
باغ های گل، دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندم زارها در چشمه ی مهتاب
آمدن، رفتن، دویدن
پابه پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن، کار کردن
آرمیدن...
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش تا هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست